سايت خبري تحليلي انديشه ها : ماجراي كلاه عجيبي كه عروس و پدرش بر سر تازه داماد گذاشتند!
چهارشنبه، 22 دی 1395 - 19:47 کد خبر:79108
سايت خبري تحليلي انديشه ها: از جلسه دادگاه كه بيرون آمديم رو به پدر زنم كردم و گفتم چرا به همين سادگي مي خواهي حق مرا پايمال كني؟ درحالي كه خودت مي داني من 20 ميليون تومان بدون هيچ گونه سند و مدركي بابت رهن منزل به شما دادم چرا كه ...

سايت خبري تحليلي انديشه ها:
 
 
 
دادگاه ماجراي كلاه عجيبي كه عروس و پدرش بر سر تازه داماد گذاشتند!
 
 
 
 
 

 جوان 34 ساله كه مدعي بود فقط چهار ماه با همسرش زير يك سقف زندگي كرده است و اكنون با احضاريه هاي مختلف از پله هاي دادگستري بالا و پايين مي رود، به تشريح ماجراي ازدواجش پرداخت و با بيان اين كه به جوان ها بگوييد هيچ موضوعي را در زندگي ساده نگيرند، به كارشناس اجتماعي كلانتري سجاد مشهد گفت: روزي كه به خواستگاري «رحيمه» رفتم آن قدر مورد استقبال و تعريف و تمجيد قرار گرفتم كه فكر مي كردم در آسمان ها به پرواز درآمده ام. پدر رحيمه مي گفت من فقط دو دختر دارم و خداوند پسري به من نداده است به همين خاطر من تو را جاي پسرم مي دانم پس هيچ وقت تنها به چشم پدر زن به من نگاه نكن.اين در حالي بود كه رحيمه نيز خود را دختري محجبه و با ايمان جلوه مي داد و ادعا مي كرد تا لحظه مرگ از من جدا نخواهد شد.

اين گونه بود كه ما به عقد يكديگر درآمديم و روزهاي خوش و شيرين ما فرا رسيد اگرچه در دوران نامزدي همانند همه زوج هاي جوان اختلافات جزئي با يكديگر داشتيم اما اين اختلافات در پس سعادت و خوشبختي آن روزها گم مي شد و اختلافات ريشه دار ما از آن جا آغاز شد كه «رحيمه» از كمك هاي مالي من به مادر و خواهرانم ناراحت مي شد چرا كه پس از فوت پدرم من سرپرستي خانواده ام را به عهده داشتم و سعي مي‌كردم از نظر مالي هم به آن ها كمك كنم. به همين خاطر وقتي قرار شد زندگي زير يك سقف را آغاز كنيم رحيمه هر دو پايش را داخل يك كفش كرد و گفت كه بايد خانه اي را در نزديكي خانه پدرم اجاره كنيم چرا كه من و خواهرم تنها هستيم و بايد در كنار مادرم زندگي كنيم. از سوي ديگر من هم مي‌گفتم بايد در كنار مادرم باشم چرا كه او تنها و بيمار است. خلاصه تسليم اصرارهاي رحيمه شدم و قرار شد در يكي از واحدهاي آپارتماني پدر زنم زندگي كنيم به شرط اين كه من پول رهن واحد آپارتماني را به پدر زنم بپردازم اما از ما اجاره اي نگيرد.

بالاخره قبل از آغاز مراسم عروسي من مبلغ 20 ميليون تومان را بدون دريافت هيچ گونه سند و مدركي به پدر زنم دادم و اين گونه زندگي مشتركمان را در كنار خانواده همسرم آغاز كرديم اما هنوز چهار ماه بيشتر از زندگي مشتركمان نگذشته بود كه ماجراي يك تلفن رشته افكارم را گسست و زندگي ام را متلاشي كرد. پشت خط، پدر زنم بود كه مي گفت واحد آپارتماني اش را فروخته است و من بايد آن جا را تخليه كنم. گوشي تلفن در دستم يخ كرده بود كه صداي قطع كردن گوشي را شنيدم. بلافاصله به خانه ام رفتم و موضوع را به رحيمه گفتم او هم با كمال خونسردي گفت حالا كه اين طور است من كليه جهيزيه ام را به خانه مادرم مي برم تا جاي مناسبي را پيدا كنيم. من هم كه از نقشه آن ها بي خبر بودم چمدان لباس هايم را برداشتم و به خانه مادرم رفتم اما هنوز چند روز از اين ماجرا نگذشته بود كه احضاريه هاي متعدد دادگاه به دستم رسيد. توقيف حساب و حقوق، نپرداختن نفقه و مهريه و ... مادرم با شنيدن اين ماجرا راهي بيمارستان شد و من هم به دادگاه رفتم، ولي پدر زنم حتي گرفتن 20 ميليون تومان را انكار كرد و من مانده ام با دنيايي از سوالات بي پاسخ!

ماجراي واقعي با همكاري پليس پيشگيري خراسان رضوي