سايت خبري تحليلي انديشه ها : بازي‌باخته مديريت‌بحران؛ از پلاسكو تا زلزله كرمانشاه و تهران؟
شنبه، 22 اردیبهشت 1397 - 06:32 کد خبر:86905
سايت خبري تحليلي انديشه ها: جامعه > شهري - استاد دانشگاه‌فونيكس با مدرك دكتراي مديريت با تمركز بر مديريت جهاني، معتقد است: اولين قدم در اجرايي كردن قانون مديريت بحران، آموزش و توجيه مديران ارشد كشور در چهار زمينه بنيادي مديريت بحران شامل پيشگيري، آماده سازي، مقابله، و بازسازي و باز تواني است. اين قدم سخت ترين مرحله ايجاد يك سيستم بنيادي مديرت بحران است،

سايت خبري تحليلي انديشه ها: سعيد پورعلي: اگر برنامه‌ريزي وجود داشته‌باشد، بايد ماهي يك‌بار مانور زلزله و آتش برگزار شود ايران يك كشور بحران خيز است، همين دو روز گذشته در سه نقطه ايران، زلزله‌هايي بالاي ۴ ريشتر مردم را به خيابان‌ها ريخته است؛ ياسوج، سرخس و مهاباد. در ياسوج زلزله ۴.۳ ريشتري كه در واقع پس‌لرزه زلزله هفته پيش است، بازهم مصدوم برجا گذاشته كه عمدتا مشغول فرار بودند، در زلزله‌‌هاي پس از زمين لرزه كرمانشاه هم عمده مصدومان و حتي كشته‌شده‌ها، در حين فرار و وحشت، يا زير دست‌وپا مانده‌اند و يا نمي‌دانستند كجا و چطور بايد فرار كنند. در بحران پلاسكو، مديريت بحران در دقايق اوليه آنقدر آشفته و بلاتكليف بود كه موجب مرگ ۲۴ نفر شد، درحالي كه امكان ريزش پلاسكو دو ساعتي پيش از فاجعه پاياني، داده مي‌شد. با دكتر سعيد پورعلي، دكتراي مديريت با تمركز بر مديريت جهاني و استاد دانشگاه فونيكس درباره مديريت بحران و لزوم آموزش‌ها، پيش‌بيني‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي گسترده پيش از هر حادثه در كافه خبر گفتگو كرديم. او معتقد است در حوادث بزرگ، كمبودي بابت نيروي انساني و كمك‌هاي امدادي وجود ندارد،‌ اما نكته اينجاست كه مديران بحران و مديران ارشد گمان مي‌كنند فقط داشتن نيروي انساني و انبارهاي پر و پيمان، كفايت مي‌كند و از آموزش‌هاي پيش‌ازبحران عمدتا غافل مانده‌اند. مشروح گفتگوي خبرآنلاين با اين استاد مديريت بحران را در ادامه مي‌خوانيد؛ از زلزله كرمانشاه شروع مي كنم،اختلاف نظرهاي بسيار زيادي هست در ايران كه ما در زمينه مديريت بحران مشكلات زيادي داريم، با بچه هاي هلال احمر كه حرف مي زنيم مي گويند يك سوم سرمايه هاي هلال احمر را در زلزله كرمانشاه از دست داديم، از طرفي ديگر اشتباه مديريت بحران اين بود كه كار را سپرد به نيروهاي نظامي ... واقعا در زلزله اي كه وسعت دربرگيري آن مثل زلزله كرمانشاه است نياز است كه حجم بزرگي از سرمايه هاي امداد و نجات يك كشور صرف شود يا اينكه راه هاي بهتري براي مديريت بحران هست؟ فاجعه اي با قدرت و وسعت زلزله كرمانشاه بطور حتم پر هزينه است، با اينحال چگونگي استفاده بهينه ازمحدود سرمايه هاي موجود براي مقابله با چنين فاجعه اي ميبايست در برنامه هاي مديريت بحران پيش بيني و در زمان اتفاق فاجعه مديريت شود. يكي از دلايلي كه باعث صرف هزينه بسيار بالا براي نتايج نچندان مطلوب مقابله با زلزله كرمانشاه شد، فقدان يكي از پايه هاي اساسي برنامه ريزي مديريت بحران "آماده سازي" مرم و مسئولين بود. بخش "اماده سازي" در برنامه ريزي مديريت بحران، كه شامل آموزش همگاني و تمرينهاي مستمر است، را ميتوان به سيستم بيمه تشبيه كرد كه در آن صرف وقت و سرمايه براي مقابله با يك حادثه نا معلوم الزامي است؛ با اين‌حال اين هزينه مداوم ممكن است براي برخي افراد دست اندر كار توجيه كافي نداشته باشد. با توجه به اينكه توجيه هزينه هاي اماده سازي عمومي براي مقابله با فجايع طبيعي و انسان ساخت، در شرايطي كه اكثر سازمانهاي دست‌اندركار مواجه با كسر بودجه هستند، بسيار مشكل است؛ دانستن اينكه نتايج نهايي چنين سرمايه گذاري اوليه در برنامه ريزي مديريت بحران هزاران برابر ارزشمند تر است حائز اهميت است. زلزله كرمانشاه به ما آموخت كه ما كمبود نيروي انساني براي مقابله با ان گونه فجايع را نداريم، كمبود ما عدم وجود يك سيستم كامل مديريت بحران است. اين تجربه تلخ به ما آموخت كه حتي با وجود ايثارگري‌هاي امدادگران هلال احمر، نيروهاي نظامي و ساير گروه هاي مردمي، اگر ساختارهاي برنامه ريزي شده مديريت بحران وجود نداشته باشد، كارايي اين عزيزان بسيار محدود و پر هزينه خواهد بود. در اينجا لازم به ذكر مي دانم كه ما افراد متخصص و ذيصلاح در امر مديريت بحران داريم، قانون تشكيل مديريت و برخي از ايين نامه هاي اجرايي آن را هم داريم؛ ولي هنوز برنامه‌ريزي اجرايي آن را تكميل نكرده ايم. درواقع يك برنامه اجرايي نداريم؟ برنامه اجرايي، به آن معنا كه آموزش براي پيشگيري از وقوع حادثه و تمرين هاي گروهي ماهيانه براي ايجاد آمادگي مقابله با حادثه وجود داشته باشد، نداريم. اينگونه آموزشها و تمرين هاي متعدد به افراد جامعه اين توانايي را ميدهد كه هر شخص بداند وظيفه اش در هر مرحله از وقوع و مقابله با يك حادثه چيست. يعني براي اين كه افراد عادت كنند بايد ماهي يكبار تمرين زلزله شود؟ تناوب تكرار تمرينها بستگي به شرايط خاص هر مجموعه دارد. در اكثر كشورها، تمام دستگاههاي دولتي و غير دولتي موظفند ماهي يكبار تمرين هاي موقعيت اضطراي انجام دهند. نوع تمرينها به گونه اي انتخاب ميشود كه مناسب با موقعيت و شرايط هر منطقه باشد. بطور مثال در شهر تهران ميتوان تمرين زلزله و اتش سوزي اجرا كرد و يا در شهر ديگري اين تمرين ها ممكن است براي سيل، يخبندان، و يا حرارت زياد هوا باشد. تمرين‌هاي موقعيت اضطراري علاوه برموسسات دولتي و غير دولتي، تجاري و مدارس، شامل ساختمانهاي مسكوني هم مي‌شود. اينگونه تمرين‌ها، اگر به دفعات كافي انجام شود، در افراد اعتماد به نفس ايجاد مي‌كند كه اين به‌نوبه خود باعث پايين نگهداشتن تشنج شده و بيشترين اثر را در كنترل خسارت خواهد داشت. افرادي كه تمرين‌هاي موقعيت اضطراري را ديده باشند، در صورت بروز اتش سوزي بسيار سريعتر و منظم تر از مسير هاي تعيين شده خروج از ساختمان استفاده مي‌كنند و امدادگران با خطر بسيار كمتر اطمينان از تخليه كامل ساختمان حاصل خواهند كرد. مثلا در فاجعه پلاسكو، مردم براي تماشا در خيابانهاي اطراف واقعه ازدحام كرده بودند و بخاطر نداشتن آموزشهاي لازم امادگي ذهني براي عكس العمل مناسب با واقعه نداشتند و به اين خاطر بيشتر باعث اختلال در كار امدادگران بودند تا تسهيل در كمك رساني. خب. نتيجه مي گيريم كه اين آموزش ها بايد از كتاب هاي آموزشي شروع شود. بله، يكي از موثر ترين روشهاي آموزش و ايجاد يك فرهنگ اينست كه اينگونه آموزش‌ها را از خردسالي به افراد بياموزيم. در مقطع زماني كه ما به كودكان خود مسايلي مثل نظافت، احترام گذاشتن، و حفاظت در مقابل خطراتي چون اتش و يا سرما را مياموزيم؛ همزان ميبايد آموزش برخورد با موقعيت هاي اضطراري را هم در نظر داشته باشيم. خوشبختانه افراد مستعد در ايران كه قابليت برنامه ريزي و اجراي اينگونه تعليمات فرهنگي را دارند زياد هستند، ولي براي اطمينان از اجرايي شدن اين امرمهم، يك هسته مركزي بايد فرماندهي و نظارت را بعهده بگيرد. پس در واقع ما هنوز هيچ برنامه اجرايي نداريم و مي توانيم اين نتيجه را بگيريم كه در سه بحران بزرگ پلاسكو، زلزله كرمانشاه و تهران بازي را باختيم! از نظر برنامه ريزي بله؛ ما در برنامه ريزي شكست خورديم. بايد در نظر داشته باشيم كه تمام افراد حداكثر سعي خودشان را براي مقابله با اين فجايع كردند كه جاي تقدير دارد ولي عدم وجود يك برنامه از قبل تهيه شده مديريت بحران كه در آن مراحل چهارگانه پيشگيري، اماده سازي، مقابله، و بازسازي و بازتواني بطور كامل اجرا شده باشد؛ عامل اصلي پايين بودن كيفيت مقابله با اين وقايع بود. بنابراين اگر برنامه ريزي درستي داشتيم مي توانستيم از فاجعه كشته شدن افراد در پلاسكو جلوگيري كنيم؟ هر چند كه هيچكس نمي تواند در مورد تعداد دقيق تلفات اظهار نظر كند، ولي با اطمينان خاطر مي توان گفت كه در صورت وجود برنامه ريزي درست براي پيشگيري، اماده سازي و مقابلع با اتش سوزي؛ تلفات جاني و مالي حادثه پلاسكو بسيار كمتر مي‌شد. رعايت استانداردهاي ايمني ساختماني و كارگري و كارگاهي در ساير كشورهاي پيشرفته جزو مقرراتي است كه به شدت از طرف دولت نظارت ميشود و اجراي تمرينهاي موقعيت اضطراري جزو برنامه‌هاي هر سازماني از بيمارستان و مدارس و كارخانه ها گرفته تا آپارتمان هاي بزرگ مسكوني است كه بطور مداوم اجرا ميشود. در ساختماني مثل پلاسكو كه كارهاي توليدي انجام مي گرفته و مواد سوختني بسياري مثل پارچه زياد بوده است، اگر استانداردهاي ايمني و كارگاهي رعايت ميشد "پيشگيري" و آموزشهاي موقعيت اضطراري بطور منظم انجام ميشد "آماده سازي" به احتمال زياد امروز از ان واقعه به عنوان يك فاجعه ياد نميكرديم. من قويا معتقد به اين جمله مديريتي هستم كه "عدم موفقيت در برنامه‌ريزي ،برنامه‌ريزي است براي عدم موفقيت." ما در مورد تشكيل مديريت بحران قانون بسيار جامعي داريم. برداشت من از اين قانون اين است كه حدود نود درصد جوانب مديريت بحران در اين قانون در نظر گرفته شده كه به نوبه خود قدم بسيار بزرگي است، ولي مقررات تصويب شده از مرحله اداري و نوشتاري به مرحله كامل اجرايي نرسيده است و كسي اجراي آن را بطور جدي و پيگير شروع نكرده است. اولين قدم در اجرايي كردن اين قانون، آموزش و توجيه مديران ارشد كشور در چهار زمينه بنيادي مديريت بحران شامل پيشگيري، آماده سازي، مقابله، و بازسازي و باز تواني است. اين قدم سخت ترين مرحله ايجاد يك سيستم بنيادي مديرت بحران است، به اين دليل كه اگر مديران ارشد، به عنوان يك هسته مركزي، معتقد به لزوم و كارايي مديريت بحران نباشند، اين قانون هيچگاه پشتوانه و نيروي لازم براي اجرايي شدن را نخواهد داشت. خرده فرهنگ هايي در ايران داريم؛ مثل كاركردن با حداقل‌ها بدون ايمني در ساختمان و فضاي كار، بنابراين فرهنگ ماست كه مشكل دارد و به من‌نوعي آموزش داده نشده كه در چنين فضاهايي كار نكنم و اين موضوع فراتر از برنامه ريزي‌هاي اجرايي و كاملا فرهنگي ست. بله، اين بخش مهم فرهنگ جامعه است كه عوامل مالي و اقتصادي در طي زمان تاثر زيادي در شكل گرفتن ان داشته اند. اينكه هر فردي بايد يك سري اطلاعات عمومي و دستورالعمل هاي كلي را براي پيشگيري و مقابله با بحران بداند امري ضروري است. همانطور كه يك عامل اقتصادي ميتواند باعث يك عادت نادرست شود كه به مرور زمان در فرهنگ جامعه جا پيدا كرده و بصورت يك پديده و رفتار عادي درايد، يك برنامه ريزي صحيح براي "پيشگيري" بحران ميتواند اين رفتار نادرست وارد شده در فرهنگ را تصحيح كند. اگر بخواهيم پلاسكو را مقايسه كنيم مشابه آن گرينفيلد لندن بود كه بعد از يكسال هنوز مشخص نيست چند نفر جانشان را از دست داده‌اند. پس در كشورهاي پيشرفته هم از منظر مديريت بحران چنين اتفاقاتي مي افتد. بله هيچ ترديدي نيست كه در كشورهاي ديگر هم چنين اتفاقاتي مي افتد و نا كارامدي طرح ها و افراد نتيجه مقابله با وقايع را تحت تاثير قرارميدهد. در همه موارد، بخصوص مديريت بحران، طرح هايي كه براي پيشگيري، اماده سازي، ومقابله با وقايع پيشبيني نشده تهيه ميشود همگي بر مبناي اطلاعات و تجربه هاي قبلي برنامه ريزي شده است. با توجه به اينكه هيچ واقعه اي دقيقا مشابه واقعه قبلي نيست، هيچگاه از طرح هاي تهيه شده تضمين قطعي براي موفقيت صد در صد را نبايد داشت. بطور كلي، داشتن طرح درست براي مديريت بحران هفتاد تا هشتاد درصد پيش بيني‌ها را براي مقابله با خطر در زمان بحران در بر مي گيرد و اين اتفاقات جديد است كه با اضافه شدن به تجربيات ما باعث بهبود برنامه ريزي هاي بعدي ما ميشود. به همين نسبت، مي توان گفت كه حداقل هشتاد درصد آموزشهاي مربوط به پيشگيري و آماده سازي براي مقابله با اكثر بلاياي طبيعي و انسان ساخت يكي هستند. با توجه به زلزله اخير تهران اگر برنامه اي براي مديريت بحران وجود داشته باشد آيا دستورالعمل اين است كه همه مردم از خانه بيرون بيايند و نزديك 15 ميليون نفر آواره شوند؟ دستورالعمل مديريت بحران براي شهري كه منتظر يك زلزله بزرگ است، چيست؟ همه ما مي‌دانيم كه تهران روي خط زلزله است، بنابراين ما بايد براي بدترين شرايط خودمان را آماده كنيم و پيش هزينه هاي مالي بيشتري را متحمل شويم، حتي اگر زلزله اتفاق نيافتد. هزينه كردن مالي كنترل شده براي آمادگي مقابله با زلزله به مراتب بهتر ازتحمل هزينه هاي هنگفت جاني و مالي خارج از كنترل بعد از واقعه است. بنابراين برنامه ريزي يك مديريت بحران كارامد از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. مديريت بحران يك شخص نيست، بلكه يك شبكه است كه از سطوح بالاي مديريت شروع مي شود؛ از كل كشور به استان ها و شهرها مي رسد، و در شهرها به مناطق شهري، محله ها، ساختمانها و خانواده ها و در نهايت به تك تك افراد منتهي ميشود. همه اين عوامل بايد بصورت يك سيستم متصل به هم و همگي تابع يك طرح كلي باشند. يعني هر شخص نقش خود را دريك بحران نسبت به مقابله با آن واقعه، و نسبت به ديگر افراد درگير در آن واقعه مي‌داند. اين امر كه توسط اجراي صحيح برنامه هاي "پيشگيري" و "آماده سازي" مديريت بحران شكل ميگيرد، لازمه نظارت و اجراي موفقيت آميز مقابله موثر با زلزله احتمالي در تهران است. اگر پيش‌بيني موقعيت‌هاي مختلف وجود داشته باشد، مي‌توان بهتر برنامه‌ريزي كرد. چيزي كه نداشتيم. علاوه بر برنامه هاي پيشگيري وتمرينهاي آماده سازي؛ براي مقابله با زلزله، مديريت بحران نياز به تجزيه و تحليل علمي و گسترده اطلاعات شهري دارد تا بر مبناي آن طرح آمادگي براي جابجايي شهروندان زلزله زده و خدمات دهي به انان را تهيه كند. بطور مثال، اطلاعات مربوط به نقاط شهري اي كه اسيب پذيرتر به زلزله هستند، تعداد ساختمانهايي كه اسيب بيشتري در اثر زلزله خواهند ديد (بخاطر قدمت بنا و يا عدم رعايت استانداردهاي ساخت)، تعداد جمعيت كه نياز به كمك و تخليه منطقه خواهند داشت، راه هاي دسترسي وامكانات امداد رساني، فاصله نزديكترين نقاط امن به اين مناطق، و بسياري از اطلاعات ديگرميتواند در برنامه ريزي نحوه امداد رساني و جابجايي شهروندان استفاده شود. تجزيه و تحليل كارشناسي اين اطلاعات مبناي تهيه طرح هاي مقابله با زلزله در مقاطع مختلف محله اي، ناحيه اي، درون شهري و برون شهري است. بسته به شدت زلزله، امكانات ناحيه اي، و بافت شهري منطقه زلزله زده؛ بهترين طرح جابجايي شهروندان زلزله زده ممكن است طرح درون شهري ويا برون شهري باشد. به فرض اينكه همه شهروندان از طريق برنامه هاي پيشگيري و آماده سازي مديريت بحران قبلا با طريقه جابجايي درون شهري و يا برون شهري آشنايي پيدا كرده باشند ، مراحل تخليه و يا جابجايي زلزله زدگان با نظم و كيفيت بهتري انجام خواهد شد. چيزي كه تمرين نشده بود و باعث هرج و مرج در پناه‌گرفتن مردم وحشت‌زده بود. در زمان اجراي عمليات انتقال زلزله زدگان به مكان هاي امن، همانطور كه قبلا ذكر شد، هر فرد، موسسه، و يا ارگان نقش خود را در طرح جامع مديريت بحران بايد بداند. بطور مثال در زمان وقوع زلزله، تمام موسسات و ارگانهاي داخل و يا نزديك به منطقه زلزله زده با فعال سازي سيستم هاي داخلي مقابله با بحران خود در واقع فعاليت هاي خود را بر طبق طرح جامع مديريت بحران شهر اغاز خواهند كرد. اين فعال سازي به اين معناست كه سيستم مديريت بحران شهر به صورت يك شبكه متصل فعال شده است. بنابر اين ساختمانهايي كه توانايي اسكان دادن موقت به تعداد معلومي از شهروندان را دارند، به سرعت آماده براي پذيرش خواهند شد و آمادگي خود را به ستاد فعال شده مديريت بحران اعلام خواهند كرد. به همين ترتيب ساير ارگانها از قبيل بيمارستان ها، مدارس، پادگان ها، ورزشگاه ها، مساجد، پاركها، رستورانها، هتلها و غيره پس از فعال سازي طرحهاي مقابله با بحران داخلي خود (فراخواني كارمندان، اماده سازي محل هاي پذيرش و خدمات دهي، نسب چادر، ...) آمادگي خود را به ستاد مركزي مديريت بحران اعلام و براي خدمات دهي به زلزله زدگان از دستورالعمل هاي ستاد مركزي طبعيت ميكنند. لازم به ذكر است كه اين مثال فقط اشاره به قسمت بسيار كوچكي از مراحل جابجايي زلزله زدگان ميكند. طرح كامل مقابله، بازسازي و باز تواني بعد از زلزله بسيار پيچيده تر و شامل مسايل مختلف مثل مراودات مالي بين ارگانهاي فعال در بحران، بيمه، تهيه و تامين مواد خوراكي و بهداشتي، تامين امنيت فردي، بهداشت جسمي و رواني تمامي افراد درگير با واقعه زلزله، تغيير بافت شهري و اجتماعي، تاثير زلزله عواقب زمان بر آن در جامعه زلزله زده و ساير جوامع مرتبط، جمع اوري اطلاعات براي بهبود طرحهاي آينده مديريت بحران، و بسياري مسايل ديگر است. پس اينكه عده‌اي در ورزشگاه‌ها اسكان گرفتند، اتفاق درستي بود؟ براي حفظ جان و امنيت مردم هركاري انجام شود، درست است. ورزشگاه ها بعلت فضاي آماده وقابل استفاده اي كه دارند معمولا بهترين انتخاب براي تجمع موقت گروهي هستند. اينگونه مكانهاي فضا دار بهترين ايستگاههايي هستند كه براي مديريت بحران اين امكان را فراهم ميكند تا پس از ارزيابي افراد و شرايط فردي و خانوادگي و نيازهاي درماني، اسكان دهي ميان مدت و دراز مدت زلزله زدگان را بهتر سازماندهي كند. هرج و مرجي كه در زلزله تهران داشتيم به خاطر فقدان برنامه ريزي بود؟ هرج و مرج اولين نشانه عدم آمادگي براي مقابله با يك اتفاق است. تجربه زلزله تهران اهميت مراحل پيش بيني و آماده سازي مديريت بحران را گوشزد ميكند. در اين تجربه ديديم كه اكثر شهروندان نمي دانستند براي امنيتشان كجا بروند، و يا از چه مسيري براي خروج سريعتر استفاده كنند. كارهايي هم كه انجام شد به خاطر وجود افرادي بود كه از قبل تجربياتي داشتند و در سطح خودشان كارهايي انجام داده بودند. شما تجسم كنيد كه اگر همان افراد استعدادهايشان را در برنامه هماهنگ شده وسيعتري به كارميگرفتند، نتيجه خيلي بهتر از اين مي شد. شهرداري تهران بعد از اين زلزله نقشه يك سري از مناطق امن را منتشر كرد. آيا چنين چيزي كارآمد است؟ تا جايي كه من به خاطر دارم در بيست سال گذشته اين تنها كاري بوده است كه براي آگاهي مردمي از مديريت بحران انجام شده. البته اين يك قسمت بسيار مهم از برنامه ريزي و مديريت بحران است و اينكه مردم بدانند به هنگام زلزله به كدام منطقه بايد بروند، از چه خيابان هايي رفت و آمد كنند، و از چه محدوده هايي دور شوند بسياراضطراري و مهم است. اين اقدام مثبت من را بياد مقاله اي انداخت كه آقاي اميرعلي مجاهد به عنوان پايان نامه دوره كارشناسي ارشد مهندسي راه وساختمان خود منتشر كرده بود. تحقيقي كه ايشان كرده بودند نشان بر اين داشت كه بيشتر ايستگاه‌هاي آتش نشاني تهران در مناطق زلزله خيز هستند و در زمان زلزله اول خود اين ايستگاههاي كمك رساني خراب خواهند شد. همانطور كه قبلا هم ذكر شد، مطالعات كارشناسي توسط افراد متخصص در زمينه هاي مختلف مورد نياز مديريت بحران جزو اقدامات اوليه لازم و اساسي است در قانون تشكيل مديريت بحران هم به صراحت از آن ذكر شده است.