سايت خبري تحليلي انديشه ها : ماجراي دو تاجر كه در حساب و كتاب اختلاف داشتند/ شفافيت با چشمان باز، سخاوت با چشمان بسته
دوشنبه، 8 مرداد 1397 - 07:34 کد خبر:88148
سايت خبري تحليلي انديشه ها: اقتصاد > بازرگاني - رييس سابق اتاق بازرگاني ايران مي‌گويد: «مرحوم پدرم معتقد بودند در حساب و كتاب، چشم خود را خوب باز كنيد، ولي در كمك به ديگران و بخشش و بزرگواري، چشم خود را ببنديد و هرچه بيشتر دست و دل‌باز و با گذشت باشيد.»

سايت خبري تحليلي انديشه ها: به گزارش خبرگزاري خبرآنلاين، محسن جلال‌پور در تازه‌ترين يادداشت تلگرامي خود نوشت: «پدرم تعريف مي‌كردند كه دو تاجر يزدي و كرماني براي مدت طولاني با هم مراوده داشتند. هردو از اين مراوده راضي بودند تا اين كه اختلاف حساب پيدا كردند. بارها سعي كردند با نامه و نامه نگاري و تلفن و تلگراف اختلاف نظر را حل كنند اما موفق نشدند. در نهايت، تاجر كرماني همكار يزدي‌اش را دعوت كرد تا حضوري اختلافشان را حل و فصل كنند. تاجر يزدي همراه با حسابدارش به كرمان سفر كرد و تاجر كرماني نيز همراه با حسابدارش گوشه‌اي نشستند تا حساب و كتاب كنند. حساب‌ها را از ابتدا بررسي كردند و مطابقت دادند و مغايرت‌ها را در آوردند تا اين‌كه در نهايت، اختلافشان به چند ريال رسيد. دو تاجر اصرار داشتند كه ريشه همان چند ريال اختلاف را هم مشخص كنند. اما حسابداري كه همراه با تاجر يزدي آمده بود، اصرار داشت كه طرفين حساب‌ها را پذيرفته و كار را تمام كنند و از چند ريال اختلاف حساب بگذرند و روي همديگر را ببوسند و حلال كنند. اما دو تاجر به هيچ عنوان زيربار نمي‌رفتند. دليل اصرار حسابدار يزدي بر پايان تفحص اين بود كه همسري پا به ماه داشت و مي‌خواست زمان وضع حمل كنار خانواده‌اش باشد. به همين دليل پيشنهاد داد خرده حساب را شخصا بپردازد تا غائله ختم به خير شود. دو تاجر باز هم زير بار نرفتند و ترجيح دادند دوباره از اول شروع كنند تا ريشه اختلاف حساب را پيدا كنند. عمليات حسابرسي از ابتدا آغاز شد تا اين‌كه در نهايت پس از دو روز، ريشه چند ريال اختلاف را هم پيدا كردند. پس از پايان كار و بستن حساب‌ها تاجر يزدي همراه با حسابدارش براي خداحافظي به حجره تاجر كرماني آمدند. روي هم را بوسيدند و خوشحال بودند كه هيچ اختلافي با هم ندارند. موقع خداحافظي تاجر كرماني پاكتي به عنوان هديه به حسابدار يزدي داد. مهمانان يزدي رفتند و تاجر كرماني به كار خودش مشغول شد. ساعتي بعد حسابدار يزدي به حجره تاجر كرماني بازگشت و گفت: سؤالي در ذهنم مانده كه بدون پاسخش نمي‌توانم شهر شما را ترك كنم. تاجر كرماني كه متعجب شده بود، گفت بپرس اگر بتوانم جوابت را مي‌دهم. حسابدار يزدي گفت: چند روز است به خاطر چند ريال اختلاف حساب اينجا سرگردانم و همه ما كلي وقت صرف كريم تا منشأ چند ريال اختلاف را پيدا كنيم. من تعجب كردم كه دو تاجر سرشناس كه وضع خوبي هم دارند، چطور براي چند ريال اختلاف حساب اين همه وقت صرف كردند؟ تعجبم وقتي بيشتر شد كه پاكت را باز كردم. هديه‌ نقدي شما چندين برابر اختلاف حسابي است كه به خاطرش وقت صرف كرديم. تا يك ساعت پيش فكر مي‌كردم شما مردي ناخن خشك و كنس هستيد اما وقتي پاكت را باز كردم متوجه اشتباه خودم شدم. اما هنوز معني كارهاي شما را نمي‌دانم. هدف شما از آن همه سخت‌گيري در حساب و كتاب چه بود و از دادن پاكت پول چه هدفي داشتيد؟ تاجر كرماني خنديد و گفت: من آدم خسيسي نيستم اما اهل حساب و كتاب دقيقم. حساب آدم‌ها بايد شفاف و دقيق باشد. اگر حساب و كتاب ما روشن و شفاف نباشد، نمي‌توانيم با هم كار كنيم. وقتي با هم كار نكنيم، هيچ سودي نخواهيم برد. اما دادن هديه فرق دارد. همان طور كه گفتم من آدمي اهل حساب و كتاب دقيق هستم، اما در دادن هديه دستم باز است. مرحوم پدرم وقتي اين داستان را تعريف مي‌كردند مي‌گفتند: در حساب و كتاب، چشم خود را خوب باز كنيد ولي در كمك به ديگران و بخشش و بزرگواري، چشم خود را ببنديد و هرچه بيشتر دست و دل‌باز و با گذشت باشيد.»