سايت خبري تحليلي انديشه ها : چرا شاه اسماعيل صفوي پس از جنگ چالدران ديگر نخنديد؟
دوشنبه، 26 فروردین 1398 - 06:17 کد خبر:90994
سايت خبري تحليلي انديشه ها:
جنگ چالدران، يكي از نبردهاي سرنوشت‌ساز دوران صفويه به‌شمار مي‌رود. جنگي كه پس از آن قدرت شاه اسماعيل رو به افول نهاد و موجب شد شاه صفوي پس از آن ديگر خنده بر لب نياورد. اهميت اين واقعه موجب شده تا وقايع‌نگاران صفوي در آثار خود از «لب‌التواريخ» گرفته تا «عالم‌آراي عباسي» شرحي از اين نبرد ارائه دهند.

آفتاب‌‌نيوز :
آفتاب: خبرگزاري ايبنا نوشت: ۳۱ مرداد ۸۹۳ هجري شمسي برابر با ۱۵۱۴ ميلادي ميان ايران و عثماني جنگي درگرفت كه بعد‌ها به چنگ چالدران مشهور شد. جنگ چالدران كه از آن با عنوان مهم‌ترين جنگ پارتيزاني تاريخ ايران ياد مي‌شود، در محلي به همين نام در شمال آذربايجان غربي در ۲۰ كيلومتري شهر خوي ميان قواي ارتش نوين عثماني و سپاهيان سنتي شمال‌غرب كشور به وقوع پيوست و در نتيجه آن بخش‌هايي از شمال غربي ايران از جمله همدان، آذربايجان و كردستان شامل مناطقي چون دياربكر، مرعش و البستان از تصرف صفويان خارج و به امپراتوري عثماني پيوست. وقوع اين جنگ در تاريخ بسيار مهم است و همين اهميت موجب شده تا مورخان بسياري از ايراني تا ترك به تحليل وقايع آن بپردازند. در اين گزارش به نمونه‌هايي از اشاره‌هاي مورخان به جنگ چالدران مي‌پردازيم. 
 
جنگ چالدران به روايت منابع صفويه 
 
مي‌توان گفت اكثر منابع تاريخي دوره صفويه از جنگ چالدران، دلايل وقوع آن و همچنين علل شكست شاه اسماعيل در اين جنگ سخن گفته‌اند و به نوعي به انعكاس اين واقعه پرداخته‌اند. «احسن التواريخ» حسن روملو، «حبيب‌السير» خواندمير، «لب التواريخ» عبداللطيف قزويني، «تكمله‌الاخبار» عبدي بيگ شيرازي، «عالم ‌آراي عباسي» اسكندربيگ منشي و «جواهر الاخبار» بوداق منشي قزويني در زمره اين آثارند كه در اين گزارش به مطالب برخي از اين منابع اشاره مي‌كنيم.
 
غياث‌الدين خواجه همام‌الدين حسيني شيرازي لقب به خواندمير، در اثر معروف خود «حبيب‌السير» با اشاره به جنگ چالدران مي‌نويسد: «در سال 920 به دنبال جنگ از سوي سلطان سليم كه به خلاف روش آبا و اجداد از جاده مستقيمه سلامت نفس تجاوز كرده بود و پذيرش آن توسط شاه اسماعيل در محل چالدران جنگي واقع شد. در اين جنگ شاه اسماعيل 12 هزار سوار و سلطان سليم 200 هزار سپاه و 12 هزار تفنگ‌انداز و ارابه‌هاي جنگي داشت. سلطان سليم در جنگ چالدران پيروز شد و تبريز را به تصرف درآورد.» 
 
«لب‌التواريخ» يكي ديگر از منابع تاريخي دوره صفوي است كه در آن به توصيف وقايع جنگ چالدران مي‌پردازد. يحيي بن‌ عبدالطيف قزويني، مولف اين كتاب درباره جنگ چالدران مي‌نويسد: «در بهار سال 920 هجري قمري سلطان سليم مخالفت و عصيان ظاهر كرد با جميع عساكر روم به حدود آذربايجان آمد. جنگ چالدران روي داد و پنج هزار كس از طرفين كشته شدند. سليم به تبريز آمد ولي بعد از دو هفته از خوف لشكر جرار صلاح در اقامت ندانسته به روم مراجعت كرده در آماسيه روم قشلاق مي‌گيرد.» قزويني در ادامه از آمدن شاه اسماعيل به تبريز و به اسارت بردن بديع‌الزمان، پسر سلطان حسين بايقرا از سوي سلطان سليم سخن مي‌گويد. 
 
اسكندربيگ منشي، نويسنده برجسته و مولف تاريخ دوره صفويه با عنوان «عالم‌آراي عباسي» كه حدود يك قرن بعد از چالدران نوشته شده، اين تفسير تحسين‌انگيز را درباره شكست صفويه بيان مي‌كند: «بدون شك خداوند اعلم مقدر فرموده بود كه شاه اسمعيل در جنگ چالدران شكست بخورد زيرا اگر وي در اين جنگ هم پيروز شده بود، اين خطر وجود داشت كه دين و ايمان قزلباش‌هاي ساده‌لوح به قدرت شاه اسماعيل به چنان مرحله‌اي مي‌رسيد كه از راه راست منحرف شده و گمان‌هاي غلط مي‌بردند.» 
 
زنان صفوي و جنگ چالدران 
 
برخي مورخان خارجي نيز از شركت زنان ايراني در جنگ چالدران سخن گفته‌اند. كاترينو زنو ضمن توصيف جنگ چالدران مي‌نويسد: «بانوان ايراني همراه شوهرانشان مسلح به جنگ مي‌روند و شريك سرنوشت ايشان مي‌شوند و مانند مردان مي‌جنگند.» به گزارش مورخان در نبرد چالدران جسد بسياري از زنان ايراني پيدا شد كه به فرمان سلطان سليم با تشريفات مخصوص نظامي به خاك سپرده شدند. اين زنان دلير، به گفته نويسندگان ترك با زره و خفتان و كلاه خود دوشادوش شوهرانشان در جنگ شركت كرده و هلاك شده بودند. 
 
يكي از مورخان ايتاليايي به نام شاگرد و  در كتاب «تاريخ امپراطوري عثماني» در اين باره مي‌نويسد: «در ميان كشتگان اجساد زنان ايراني پيدا شد كه در لباس مردان به ميدان جنگ آمده بودند تا در سرنوشت شوهران خود شريك و در افتخار نبرد سهيم باشند. سليم بر جرات و دليري و ميهن‌پرستي ايشان آفرين گفت و فرمان داد با تشريفات نظامي آنان را به خاك سپارند.» 
 
دلايل شكست چالدران به روايت يك ونيزي 
 
كاترينو زنو، سفير ونيز در دربار اوزون حسن در گزارشي درباره دلايل شكست صفويان در جنگ چالدران مي‌نويسد: «سلطان سليم با ديدن كشتار شروع به عقب‌نشيي و بازگشت كرد و در شرف فرار بود كه سنان پاشا درست به موقع رسيد، دستور داد توپخانه را به خط مقدم بياورند و هم بر روي يني‌چري و هم بر روي ايرانيان آتش گشود. اسب‌هاي ايرانيان با شنيدن غرش آن ماشيم جهنمي در دشت پراكنده و متفرق شدند و به دليل وحشتي كه داشتند ديگر در اختيار سواران خود نبودند...با اطمينان گفته شده كه درصورت فقدان توپخانه كه باعث وحشت اسب‌هاي ايرانيان شد كه تاكنون چنان صدايي را نشنيده بودند، همه نيروهاي سلطان تارومار شده و از دم شمشير مي‌گذشتند.»
 
پيشينه جنگ چالدران به روايت تاريخ‌نويسان
 
در اوايل سلطنت شاه اسماعيل اول و تشكيل سلسله صفوي، او توانست كردستان و شهرهاي مقدس عراق را فتح كند و با تكيه بر تشيع اثني عشري، به زودي جمع كثيري از مردم شيعه ساكن در سرزمين‏‌هاي عثماني را به سوي خود جلب كند. اين اقدام جسورانه شاه اسماعيل، اگرچه خطرات فراواني را در پي داشت اما سبب تحكيم وحدت سياسي - مذهبي ايران شد و همين ويژگي از نظر سلاطين عثماني به مراتب خطرناك‌تر از احياي ساختار نظامي ايران بود. هنگامي كه سلطان سليم اول، پادشاه نيرومند و مشهور عثماني به سلطنت رسيد، 40 هزار تن از شيعيان را به قتل رساند. او كه خود را خليفه مسلمانان مي‌‏خواند، تصميم به توسعه متصرفات خود گرفت و به قصد تصرف تبريز، پايتخت دولت نوبنياد صفوي حركت كرد و جنگ سختي ميان او و سپاه شاه اسماعيل صفوي در منطقه چالدران در حوالي ماكو روي داد. 
 
در اين جنگ، كه نخستين نبرد دولت صفوي با عثماني بود، بر اثر كثرت سپاه عثماني و مجهز بودن به تفنگ و توپخانه، لشكر ايران عقب نشيني كرد و تعداد زيادي از دو طرف كشته شدند. شاه اسماعيل تا حدود همدان عقب نشست و سلطان سليم تبريز را اشغال كرد ولي به زودي بر اثر مقاومت ملي مجبور شد تبريز و آذربايجان را تخليه كند. پس از بازگشت سلطان سليم، شاه اسماعيل ديگر باره به آذربايجان و تبريز رفت و به تعمير خرابي‏‌هاي به جا مانده از لشكريان عثماني پرداخت. گويند پس از اين واقعه، ديگر كسي شاه اسماعيل را خندان نديد.