سايت خبري تحليلي انديشه ها : شاه اسماعيل يكم
دوشنبه، 26 فروردین 1398 - 09:19 کد خبر:90995
سايت خبري تحليلي انديشه ها:
از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
 
Shir & Khorshid1.svg شاه اسماعيل يكم صفوي Shir & Khorshid1.svg
اولين پادشاه و بنيانگذار سلسله صفوي
Shah Ismail I.jpg
تصوير شاه اسماعيل از هنرمند ناشناس ونيزي در قرون وسطا، نسخه اصلي در موزه فلورانس نگهداري مي‌شود
نخستين شاهنشاه صفوي
سلطنت ۸۸۱ – ۹۰۳ خورشيدي
۱۵۰۱–۱۵۲۴ ميلادي
۲۵ رجب ۸۹۲ ه.ق. - درگذشته ۱۹ رجب ۹۳۰ ه.ق.
تاج‌گذاري ۸۸۱ خورشيدي اردبيل
پيشين ايجاد مقام
جانشين تهماسپ يكم
نخست وزيران
 
همسر خورشيد خانم
بهروزه خانم
شاه بيگم
تاجلي بيگم
فرزند(ها) تهماسپ ميرزا
القاس ميرزا
رستم ميرزا
سام ميرزا
بهرام ميرزا
شهنواز بيگم
پريخان خانم
خانيش خانم
گونش خانم
شاه‌زينب خانم
فرنگيس خانم
مهين بانو خانم
نام كامل
نام كامل: ابوالمظفر شاه اسماعيل بن شيخ حيدر بن شيخ جنيد صفوي الحسيني الموسوي
لقب: ابوالمظفر بهادرخان حسيني، مرشد كامل
دودمان دودمان صفوي
پدر شيخ حيدر
مادر حليمه بيگم
زادروز ۲۶ تير ۸۶۶
۱۷ ژوئيه ۱۴۸۷
اردبيل، آذربايجان، ايران
مرگ ۲ خرداد ۹۰۳
۲۳ مه ۱۵۲۴ ۳۶ سال
اردبيل، آذربايجان، ايران
خاك‌سپاري آرامگاه شيخ صفي، عالي قاپو، اردبيل
دين و مذهب اسلام، شيعه دوازده‌امامي

اسماعيل بن شيخ حيدر بن شيخ جنيد ملقب به ابوالمظفر بهادرخان حسيني معروف به شاه اسماعيل (زاده ۱۷ ژوئيه ۱۴۸۷ - درگذشته ۲۳ مه ۱۵۲۴) پايه‌گذار سلسله پادشاهي صفوي است.[۱] حكم‌راني شاه اسماعيل به دو دليل نقطه عطفي در تاريخ ايران است. دليل نخست اينكه پس از گذشت نهصد سال از نابودي شاهنشاهي ساسانيان؛ يك فرمانروايي پادشاهي متمركز ايراني توانست بر سراسر ايران آن روزگار فرمانروايي نمايد. بعد از اسلام، چندين پادشاهي ايراني مانند صفاريان، سامانيان، طاهريان، زياريان، آل بويه و سربداران روي كار آمدند، ليكن هيچ‌كدام نتوانستند تمام ايران را زير پوشش خود قرار دهند و ميان تمام نواحي و مناطق جغرافيايي ايران در آن دوران يكپارچگي پديد آورند.[۲]دليل دوم، اعلام رسمي مذهب شيعه دوازده امامي بود.[۱] شاه اسماعيل شاعري پركار بود كه با تخلص ختايي شعر مي‌سرود وي پس از عمادالدين نسيمي، ادبيات آذربايجاني را گسترش داد.[۳] علاوه بر تركي آذربايجاني به زبان فارسي نيز شعر مي‌سرود كه تنها چند نمونه از اشعار فارسي وي به جا مانده‌است.[۴]

شاه اسماعيل يكم در خلال ۱۰ سال، پس از حركت از لاهيجان، سراسر ايران را از كرمان و فارس و خراسان تا خوزستان و عراق عرب زير پرچم دولت واحدي درآورد و ملوك‌الطوايفي را از ايران برانداخت و سياست تمركز را مستقر ساخت.[۵]

تبار


تبار اسماعيل به شيخ صفي‌الدين اردبيلي (۷۱۳–۶۳۱ خورشيدي) مي‌رسد. اسماعيل فرزند شيخ حيدر است و مادرش مارتا يا عالمشاه بيگم، دختر سلطان اوزون حسن آق‌قويونلو و تئودورا (دسپينا خاتون) دختر شاه طرابوزان ترابوزان بود[۶] تيودورا به اين شرط با اوزون حسن ازدواج كرد كه دين خود را نگاه دارد و تا آخر عمر از آزادي ديني برخوردار باشد. به همين دليل به همراه خود يك كشيش و چند موعظه‌گر و نديم مسيحي به ايران آورد و در شهر آمِد يك كليسا بنا كرد تا يكشنبه‌ها براي عبادت برود. بعدها و با دست يابي اوزون حسن به بخش بزرگ ايران و پايتخت شدن تبريز، تئودورا كليساي باشكوهي در تبريز ساخت و كشيشان و مبلغان مسيحي را به آن جا آورد. در ارزنجان نيز كه بيشتر ارمني بودند دو كليسا با نام‌هاي سيمون و يحيي ساخت، البته بناي اين كليساها به اوزون حسن نسبت داده شد.

كودكي

 
نگاره‌اي از شاه اسماعيل.

اسماعيل در ۲۵ رجب سال ۸۹۲ در مشگين شهر متولد شد. او در يك سالگي (رجب ۸۹۳) پدرش را از دست داد. پس از مرگ حيدر، صوفيان صفويه در اردبيل جمع شدند و سلطان علي پادشاه، پسر ارشد حيدر را به جانشين پدر تعيين كردند و اندك زماني بر پيروان صفويه در اردبيل افزوده شد.[۷] پدرش شيخ حيدر به همراه مريدان خود - كه به دليل بر سر داشتن كلاه قرمز رنگ قزلباش (سر طلا به زبان تركي) خوانده مي‌شدند براي جهاد عليه مسيحيان چركس به نواحي قفقاز حمله كردند. توسعه‌طلبي حيدر باعث شد كه با شروانشاهان وارد جنگ شود. سلطان يعقوب آق‌قويونلو در اين جنگ به كمك شروانشاهان رفت و نهايتاً حيدر تير خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در اين مبارزه از دست داد و فرزندانش نيز به اسارت درآمدند. در اين زمان اسماعيل كودكي شيرخوار بود. بر اساس نوشته‌هاي احمد كسروي، اجداد صفويه به احتمال قوي تا شيخ حيدر، اهل تسنن و شافعي بوده‌اند.[۸]

اسماعيل به همراه مادر و دو برادرش در استخر، فارس به مدت چهار سال و نيم زنداني شدند.[۹] در اين دوره سلطان يعقوب آق‌قويونلو مرد و بين فرزندانش رستم و بايسنقر جنگ درگرفت و رستم براي مقابله با بايسنقر، «سلطان علي» برادر بزرگ اسماعيل و خانواده‌اش را آزاد كرد، تا بتواند از پشتيباني قزلباشان خانقاه اردبيل برخوردار شود. سلطان علي با شكوه فراوان وارد تبريز شد و با سپاهي از صوفيان بايسنقر را شكست داد. رستم از قدرت سلطان علي به وحشت افتاد و وي را در ميانه راه تبريز و اردبيل به قتل رساند. سلطان علي برادر هفت ساله‌اش اسماعيل را به ياران صميمي و وفادارش سپرد.

در اردبيل و لاهيجان


اسماعيل مدتي پنهاني در اردبيل زيست و سپس براي امنيت بيشتر به لاهيجان رفت و نزد امير آن جا «كاركيا ميرزا علي» پناه گرفت. كاركيا ميرزا علي فرمان‌رواي محلي لاهيجان و ديلمان كه شيعه و سيد و دوستدار خاندان صفوي بود در تربيت اسماعيل خردسال اهتمام كرد. اسماعيل تا سال ۹۰۵ (قمري) با مراقبت‌هاي شمس الدين لاهيجي كه از فضلاي آن ديار بود پارسي، عربي، قرآن و مباني و اصول شيعه اماميه را فرا گرفت.[۱۰] همچنين در اين مدت، زير نظر هفت تن از بزرگان صوفي لاهيجان فنون رزم را آموخت.[۱۱]

بدين ترتيب اسماعيل از يك سو زير تأثير فرهنگ صوفيانه خانقاه شيخ صفي بود و از سوي ديگر احتمالاً در گيلان با برخي آموزه‌هاي ايران باستان[نيازمند منبع]و تشيع امامي آشنا شده و مجموعه اين آموزه‌ها او را براي تبديل شدن به يك حاكم مقتدر، فرمانده نظامي و پيشواي مذهبي آماده ساخت.

بازگشت به اردبيل

 
مجسمه شاه اسماعيل با ديوان شعر خود در دست اثر استاد ودود مؤذن-موزه شيخ صفي الدين اردبيلي

قزلباشان به بهانه زيارت بقعه شيخ صفي‌الدين با كسب اجازه از كاركيا اسماعيل را به اردبيل بردند. هدف قزلباش‌ها از اين كار خروج از حيطه كاركيا بود[نيازمند منبع]. قزلباشان به همراه اسماعيل به منطقه خلخال رفتند و نزديك به سه ماه در روستاهاي اطراف خلخال اقامت داشتند. ايشان در اين مدت با خلفاي خود در آناتولي ارتباط بر قرار كرده و از آن‌ها مي‌خواستند كه تركان قزلباش را جمع‌آوري كرده به ايران بفرستند در مدت سه ماه در حدود دو هزار قزلباش به شيوه‌هاي مختلف از آناتولي وارد ايران شده به اردوي اسماعيل پيوستند.[۱۲] در اين هنگام اسماعيل ۱۲ سال و يك ماه بيشتر نداشت. از وقتي كه اسماعيل از لاهيجان بيرون آمده بود تا هنگامي كه در ارزنجان اردو زد در حدود هفت هزار ترك آناتولي به اردويش پيوستند كه بيشتر از نه قبيله زير بودند:
  1. ايل شاملو از شمال شرق مديترانه و شمال غرب شام
  2. تكه لو از ناحيه جنوبي آناتولي
  3. افشار از ناحيه آناتولي
  4. قاجار از شمال و شرق آناتولي
  5. روملو از ناحيه آناتولي
  6. قره‌مان از منطقه كيليكيه در جنوب آناتولي و اطراف قونيه
  7. ورساق از منطقه كيليكيه در شمال درياي مديترانه
  8. ذوالقدر از بخش علياي فرات بين سوريه و تركيه كنوني
  9. استاجلواز شرق آناتولي
  10. بيات از شرق آناتولي و شمال عراق

علاوه بر اين قبايل دسته‌جاتي از قبايل مغول ساكن در نواحي تالش و سوادكوه نيز در اردوي اسماعيل بودند كه در برابر تركان در اقليت بودند و «صوفيان تالشي» ناميده مي‌شدند.[مشكوكبحث]

از قيام تا پادشاهي

تصرف آذربايجان


در سال ۸۷۹ هفت تن از سران قزلباش در ارزنجان يك جلسه مشورتي با حضور شاه اسماعيل برگزار كردند تا در مورد حركت جهاديشان تصميم بگيرند؛ موضوعي كه در اين جلسه مطرح بود اين بود كه براي جهاد به گرجستان حمله كنند يا ايروان را بگيرند (دو منطقه مسيحي‌نشين كه حاكمانشان از خاندان‌هاي ديرين ايراني و بازمانده از دوران پارتيان و ساسانيان بودند) عده‌اي نيز پيشنهاد دادند به روستاهاي آذربايجان حمله كنند و عده‌اي نيز بر اين عقيده بودند مدت زمان بيشتري در ارزنجان بمانند كه تركان بيشتري به لشكر بپيوندند و سپس به آذربايجان يورش برده، آن جا را از آن خود كنند.

اسماعيل براي گردآوري سپاه بيشتر به قراباغ و وان) رفت و در سال ۹۰۶ قمري همراه با هفت هزار سپاهي قزلباش به سمت شروان لشكر كشيد. در جنگي كه نزديك قلعه گلستان روي داد، فرخ يسار با وجود بيست هزار جنگاور مغلوب و كشته شد.[۱۳] اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفيان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسليم نشد. با اين حال باكو تسليم شد و سردار خردسال به جاي آنكه وقت خود را براي محاصره و تسخير قلعه گلستان ضايع كند، از حوالي شروان عزيمت كرد و راه آذربايجان را پيش گرفت. در نزديك نخجوان الوند بيگ آق‌قويونلو را مغلوب كرد (۸۸۰ش/۹۰۷ ق /۱۵۰۱ م) و خود پيروزمندانه وارد تبريز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شيعه كه به هر حال با آيين اكثريت اهل شهر مغاير بود، اعلام داشت.[۱۴] شاه اسماعيل يكم صفوي قيام مؤثر خود را ضد اميران آق‌قويونلو به سال ۹۰۷ قمري، از اردبيل آغاز كرد ولي پايتخت خود را به تبريز انتقال داد. با اين وجود، اردبيل به سبب آن كه مدفن شيخ صفي‌الدين بود، پايتخت معنوي شاهان صفوي به‌شمار مي‌رفت و از تقدس و احترام خاصّي بهره‌مند بود.[۱۵]
 
كلاه خود شاه اسماعيل صفوي

وي در حالي كه چهارده سال بيشتر نداشت به كمك مريداني كه سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد ه‍.خ شاه ايران شد و سلسله خويش را به نام جدش صفي‌الدين، «صفويه» ناميد كه در تاريخ ايران به دو دليل اهميت بسيار دارد:

اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي

 
اعلام شيعه به عنوان مذهب رسمي در مسجد جامع تبريز در سال ۱۵۰۱ ميلادي

شاه اسماعيل در اولين اقدام مهم خود، در شهر تبريز مذهب تشيع را به عنوان مذهب رسمي دولت و مملكت صفوي اعلام نمود. نكته جالب اين است كه در آن هنگام اكثريت مردم تبريز نيز سني مذهب بودند. (چيزي حدود دو سوم)[نيازمند منبع] امراي قزلباش اين مطلب را به شاه اسماعيل يادآور شدند، اما شاه در پاسخ عنوان كرد كه «در اين كار خداوند و امامان او را ياري خواهند كرد و اگر مردم بخواهند در مقابل او كوچك‌ترين اعتراضي كنند، پاسخشان شمشير خواهد بود.»[۱۶]

پيوستن قبايل ترك آناتولي


ايلات ترك بهارلو (از اولاد بايرام خوجه بهارلو و از ايلات تشكيل دهنده قراقوينلوها بودند) قبل از تسخير تبريز (۹۰۷ ق / ۱۵۰۲ م) به سركردگي حسن خان به شاه اسماعيل پيوستند. (روملو---احسن)

ايجاد وحدت ملي


پس از برافتادن ايلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در ايران از بلخ تا دياربكر وضعيت ملوك الطوايفي حاكم بود. «روملو» در خصوص سال ۸۸۰ خورشيدي (۱۵۰۱ م./۹۰۷ قمري) مجموعه‌اي از حكام محلي را نام مي‌برد، كه مهم‌ترين آن‌ها عبارت بودند از: سلطان حسين بايقرا آخرين شاه تيموريان در خراسان، بديع الزمان ميرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسين كياي چلاوي در سمنان، مراد بيك بايندر در يزد و شاه اسماعيل در آذربايجان.

شاه اسماعيل با برخورداري از نيروي قزلباش تصميم گرفت كه ايران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاكم عراق عجم -كه پسر سلطان يعقوب آق‌قويونلو بود- را در نواحي مابين همدان و بيجار شكست داد و سلطان مراد به شيراز گريخت. شاه اسماعيل او را تعقيب نمود و او از ترس به بغداد گريخت و شاه اسماعيل بدون جنگ شيراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسين كياي چلاوي حاكم سمنان و فيروزكوه پس از جنگي سخت غلبه كرد؛ و نهايتاً يزد و ابرقو را كه در اختيار محمدكره بود، تصرف كرد و از شهري به شهري رفت و حكام محلي را برانداخت يا تابع خود نمود. آنگاه در سال ۸۸۷ ه‍.خ (۹۱۴ قمري) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نيز فتح نمود. بدين ترتيب او در مدت هفت سال تمام ايران بزرگ به جز برخي نواحي نظير خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حكومتي واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ايران تاجگذاري نمود.

كشورداري

 
نگاره‌اي از وي

شيوه كشورداري شاه اسماعيل و ترويج مذهب شيعه احتمالاً مانع تجزيه ايران آشوب‌زده ميان دو قدرت بزرگ عثماني و خان‌هاي ازبك آسياي ميانه شد. وي براي تعديل سياست‌هاي افراطي سران قزلباش، صوفيان و مريدان حيدري، علماي ايراني و نيز جبل عامل، كوفه و بحرين را به تدوين كتاب‌هاي فقهي در زمينه شيعه دوازده امامي دعوت كرد[۱۷] محقق كركي كه در نشر فقه و اصول مذهب شيعه اثني اشعري شخصيت مهمي محسوب مي‌شد، از جمله آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوي براي تجليل از امامان شيعه ضرب سكه با نام ائمه اثني عشري،[۱۸] قرار دادن نام ۱۲ امام شيعه به عنوان سجع مهر شاهي[۱۹]؛ تعمير و توسعه آرامگاه امامان در شهرهاي عراق و مشهد و نيز ايجاد ساختمان مقبره براي امام‌زاده‌ها در شهرهاي ايران[۲۰] و طرح آب‌رساني از فرات به نجف بود[۲۱]

شاه اسماعيل كليه وظايف اداري و كشوري را به ايرانياني سپرد كه در اعتقادشان به تشيع جاي شك و شبهه نبود و بسياري از آنان پيشينه طولاني در كارهاي ديواني داشتند. نامدارترين رجال او عبارت بودند از: امير زكريا تبريزي، محمود خان ديلمي، قاضي شمس‌الدين لاهيجاني، امير نجم رشتي، امير نجم ثاني، مير سيد شريف شيرازي و شمس الدين اصفهاني[۲۲] ۴۰۷.

شاه اسماعيل به رسم‌ها و آيين‌هاي مذهبي و ملي بسيار علاقه نشان مي‌داد و به ايجاد آباداني و بناهاي يادبود اهتمام داشت. مهم‌ترين آثاري كه از دوران وي به يادگار مانده، عبارتند از ۴ بازار دور ميدان قديم اصفهان؛ مدرسه هارونيه و بقعه امامزاده هارون در اصفهان. وي بناهاي يادبودي هم در اوجان فارس و شيراز و آباداني و ساختمان‌هاي متعددي در خوي و تبريز بنياد كرد.

همسر


نام يكي از همسران او «حيات» ذكر شده كه شاعري فارسي‌زبان بوده‌است.[۲۳]همسر اصلي و محبوب وي شهبانو تاجلي بيگم بود كه در نزد شاه اسماعيل بسيار عزيز و گرامي بود شاه اسماعيل شعرهايي در وصف زيبايي و شجاعت تاجلي سروده بود و او را بسيار دوست مي‌داشت تاجلي بيگم مادر وليعهد هم بود

جنگ با دشمنان خارجي

 
جنگ شاه‌اسماعيل و ابوخيرخان
 
جنگ چالدران

پس از سقوط سلسله تيموريان، شيبك خان ازبك (يكي از نوادگان چنگيزخان كه احياي امپراتوري تجزيه شده اجداد خود را در سر مي‌پروراند)، به تشويق سلطان بايزيد دوم براي نابودي دولت نوبنياد صفوي از سمت شمال شرقي وارد ايران شد. شاه اسماعيل ابتدا تلاش كرد با فرستادن سفيران حسن نيت به سمرقند او را از ورود به ايران منع كند اما چون نتيجه‌اي نگرفت، به قصد جنگ با شيبك خان به خراسان لشكر كشيد و شهرهاي دامغان، گرگان و مشهد را آزاد كرد. پس از آن، دو لشكر در نزديكي شهر مرو رودروي هم قرار گرفتند و در نبردي سخت، سپاه ايران بر ازبك پيروز شد. پس از آن شاه اسماعيل فرمان داد پوست سر شيبك خان را پر از كاه كنند و آن را به دربار سلطان بايزيد عثماني بفرستند.[۲۴]

اما در همين هنگام با يورش عثمانيها مواجه شد. خليفه عثماني به نام سلطان سليم يكم كه شيعيان را كافر مي‌دانست و خود را نيز خليفه تمامي مسلمانان جهان مي‌خواند به قصد اشغال كامل ايران با لشكري عظيم به اين كشور لشكركشي كرد. شاه اسماعيل به قصد دفع حمله عثمانيان كه پس از فتح دياربكر مستقيم راه تبريز را در پيش گرفته بودند با جمع‌آوري حدود ۵۰ هزار سرباز در مقابل ۲۰۰ هزار سپاه عثماني به غرب لشكر كشيد و به رغم كمبود نيرو و استفاده سپاه مهاجم از توپخانه در نبرد چالدران در سال ۸۹۳ خورشيدي آنچنان دليرانه فرماندهي كرد و خود در ميدان نبرد جنگيد كه به‌رغم شكست خوردن، نبرد او در زمره نبردهاي بزرگ تاريخ و از افتخارات ايرانيان محسوب مي‌شود.

در اين جنگ ۴۹۰۰۰ سرباز ايراني كه تنها از سلاح‌هاي سرد مانند شمشير و نيزه استفاده مي‌كردند در برابر سپاه دويست هزار نفري عثماني كه مجهز به توپ و تفنگ بود به سختي ايستادگي كرد تركان عثماني در اين جنگ قسمت بزرگي از آذربايجان را به اشغال خود درآورند. اشغال بخش‌هايي از آذربايجان توسط عثماني تا زمان شاه عباس اول ادامه داشت. (البته پس از شاه اسماعيل نيز نبردهاي پرشماري بين ايران و عثماني به ويژه در دوره شاه عباس درگرفت و اختلافات مرزي و مذهبي دو كشور تا زمان فروپاشي امپراتوري عثماني در جنگ جهاني اول به درازا كشيد)

شاه اسماعيل توانست در مدتي كوتاه با تدابير جنگي ايران را متحد كرده و در برابر هجوم دشمنان داخلي و خارجي به ويژه ازبكان و عثماني‌ها كه از خاور و باختر به ايران حمله مي‌كردند به خوبي مقاومت كند.

مرگ

 
مقبره شاه اسماعيل- بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي
 
مقبره شاه اسماعيل در اردبيل، بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي

در ۲۳ مه ۱۵۲۴/ ۱۹ رجب ۹۳۰ شاه اسماعيل درگذشت و در آرامگاه خانوادگي در اردبيل به خاك سپرده شد. او هنگام مرگ دو ماه تا سي و هفت سالگي فاصله داشت و تقريباً بيست و سه سال سلطنت كرده بود.[۲۵]

فرزندان

پسران

دختران

پانويس

  1.  
  1. سيوري، ايران عصر صفوي، 47.

منابع

پ