تماس با ما   |  پیوندها   |  درباره ما   |  RSS   |  جستجوی پیشرفته  
  صفحه اول     ارسال خبر به اندیشه ها     خبرنامه پیامکی  
یکشنبه، 1 اردیبهشت 1398 - 15:55   
 
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها
 
   جنبش و‌بیداری عضویت در احزاب  
  احزاب و توسعه سیاسی در ایران؛ چالشها و راهکارها
  نقش احزاب و تشکل های سیاسی در رفتار سیاسی مطلوب
  نگاه دولت به احزاب: یارانه احزاب هزینه اجاره یک دفتر هم نمی شود
 
   آخرین مطالب  
  گشایش ارزی در راه است؟
  چرا قیمت اجاره‌بها در بازار ایران رو به افزایش است؟
  روحانی: بازسازی پل‌دختر، معمولان و مناطق آسیب‌دیده در اولویت است/ تا پایان کار کنار مردم هستیم
  ابتکار: موافق تحریم انتخابات نیستم، باید امیدوار باشیم
  بازی تاج و تخت با ۱۸ دموکرات عصبانی/ ترامپ: به فنا رفتم!
  «پایتخت» و «لونه زنبور» روی آنتن تلویزیون
  عیسی کلانتری: منافع این سیل، ۱۰ برابر خسارت‌هایش بود
  تخت‌روانچی: پنجره دیپلماسی بسته نشده و بحث جنگ مطرح نیست
  احزاب و توسعه سیاسی در ایران؛ چالشها و راهکارها
  نقش و کارکرد کدخدا ها در ساختار اداره کشور و کارکردهای دفاعی و اقتصادی و قضائی
  فدراسیون فوتبال قصد انتخاب سرمربی تیم‌ملی را ندارد؟
  علایی: قوای ۳گانه در برخورد با بحران‌اقتصادی انسجام‌وهماهنگی ندارند
  «متری شیش و نیم» رکورد زد/ «تگزاس ۲» خوب شروع کرد
  صدر:هیات‌نظارت‌مجمع عملکردخوبی نداشت/آیین‌نامه برایش تدوین می‌شود
  نقش احزاب و تشکل های سیاسی در رفتار سیاسی مطلوب
  نمایش فیلم 5 دقیقه سخنرانی تاریخی من رویایی دارم (I have a dream)
  سیستم جامع کاهش ترافیک، افزایش رفاه و روانی تردد
  توافق ایران و ترکیه در 5 حوزه/ بر سر ایجاد سازوکار مشابه اینستکس توافق کردیم
  هشدار رسانه سعودی به اردوغان درباره «بهار ترکیه‌ای»
  دستاور حذف چهار صفر از پول ملی برای اقتصاد چیست؟
ادامه آخرین مطالب
- اندازه متن: + -  کد خبر: 27060صفحه نخست » یکشنبه، 11 فروردین 1392 - 15:37
عظمت خانم،شیرزنی در نهضت جنگل
  

رابعه موحد


 
 

گرچه سیطره فرهنگ مردسالاری بر تاریخ همواره مانع از آن بوده است که نقش زنان در تحولات اجتماعی سیاسی نادیده گرفته شود اما این نیمه پنهان تاریخ از روزنه هایی خود را می نمایاند.
    این گزارش چهره یکی از شیرزنان ایران زمین به نام عظمت خانم فولادلو را به تصویر می کشد که در جریان نهضت جنگل و اوایل خدمت رضاشاه نقش آفرین بوده است.
    زندگی و تلاش او را از طریق نوه اش خانم پروین امیر احمدی می شناسیم.
   
   
    سال های ناگوار
    سال 1918- 1914 ایران بی آنکه بخواهد درگیر جنگ جهانی اول است. گیلان در اشغال روس ها است. افسینک اف فرماندار مطلق گیلان است. صدای رعب انگیز چکمه های سربازان روس، از پشت لایه های ضخیم تاریخ جنگ های پی در پی ایران و روس، در ناخودآگاه مردم ایران حک شده و نفرت وصف ناپذیری بر دل ها حاکم شده است.
    جنگل سبز شمال را عربده های سربازان روس درمی نوردد، بی آنکه سربازان خودی قدرت مقابله داشته باشند. امیدی به دولت قاجارها نیست. مردم سبز شمال، سلاح برگرفته و با قشون روس وارد جنگ می شوند. خاک، خاک مردم است. مردان جنگلی می دانند نباید به مردان دولتی دل بست. حملات جنگلی ها وحشتی در دل قشون روس افکنده است. آنها می خواستند بی هیچ معترضی، بتوانند با پایگاه قرار دادن خاک ایران، با آلمان و عثمانی بجنگند. اما نهضت جنگل، خواب خوش را از آنها گرفت. 1917 انقلاب کمونیستی روسیه باعث عقد قرارداد صلح بین آلمان و روسیه شد. روسیه نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلیس بلافاصله به طرف انزلی پیشرفت کرد تا جای سربازان روسی را پر کند و قبل از عثمانی ها خود را به قفقاز و بادکوبه برساند و چاه های نفت را تصرف کند. جنگلی ها به مقابله با پیشروی انگلیس ها پرداختند. 1918 جنگ جهانی با گسترش تسلط انگلیس بر شرق پایان می یابد. وثوق الدوله صدراعظم می شود. او از سرسپردگان انگلیس بود و مامور سرکوب جنگل می شود. دولت وی به میرزا کوچک خان اولتیماتوم برای خلع سلاح می دهد. میرزا و مردانش به دولت سرسپرده اعتماد نمی کنند و مصمم می شوند برای نجات ایران به مبارزه خود ادامه دهند. جنگل هنوز درگیر جنگ با انگلیس و نیروهای دولتی است که 28 اردیبهشت 1920 روسیه با پرچم سرخ بازمی گردد. بهانه جدیدش دفاع از منافع خود در خزر و مقابله با انگلیس است. روسیه محارب با نیروهای جنگل این بار مدعی دفاع از نیروهای جنگل و کمک به خلق گیلان است. با کمک های جنگلی و سلاح شروع می کند و با ایجاد تفرقه بین جنگلی ها می خواهد افراد شیفته شوروی مثل پیشه وری و سلطان زاده را جایگزین مردان مبارز ایران کند و جهت مبارزه برای آزادی را به سوی وابستگی و الحاق به شوروی منحرف کند. کودتای امان الله خان و بدبینی مردم به نهضت و کناره گیری یا کشته شدن نیروهای صدیق سبب می شوند نیروهای مردمی به حمایت از نیروهای دولتی سردار سپه، برای بیرون راندن کمونیست ها و سرکوب جنگلی ها قیام کنند. میرزا بی یار و یاور است. محاصره تنگ و تنگ تر می شود. او رو به سوی خلخال دارد؛ به سوی مقر عظمت خانم فولادلو. خسته از خیانت هاست. یارانش کشته شده اند. آرزوهایش برای ایران آزاد به خاک و خون کشیده شده. دستانی خیانتکار تمام مهمات و تجهیزات را تحویل دولت داده اند. عظمت خانم فولادلو سوارانی به استقبال میرزا می فرستد. احمد احرار می نویسد: میرزا به سوی زنی می رفت که به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت.
   
    عظمت خانم که بود
    در سریال های مربوط به میرزا کوچک، عظمت خانم را بانویی مقتدر که عقابی بر شانه اش نشسته نشان می دهند. در همه کتاب هایی که مربوط به حوادث جنگل است عاقبت غمبار میرزا با نام عظمت خانم پیوند می خورد. او کیست و در کجای تاریخ این سرزمین ایستاده است که تاریخ نویس مرد نه قدرت حذف اش را دارد نه شهامت نقل اش را؟
    به سراغ عظمت خانمی دیگر می روم. نوه دختری عظمت خانم است؛ خانم پروین امیراحمدی، که نام عظمت را در گوشش خوانده اند تا نام عظیم این بزرگ زن در خاطره های آیندگان ماندگارتر شود. خانم امیراحمدی بانویی با ابهت، پرصلابت و بزرگوارند، نشان از عظمت خانم فولادلو دارد اما هیچ عکسی از عظمت خانم برجای نمانده است تا بدانیم ایشان کدام خصوصیت و کدام خطوط چهره آن بانوی مقتدر را به ارث برده است اما برای نشان دادن چهره عظمت خانم با صبر و شکیبایی به عقب برمی گردد.
    از تاریخ و تاریخچه خانوادگی شان که مستقیماً از زبان مادرشان خانم گوهرتاج و نیز از بزرگان فامیل شنیده اند برایم سخن می گوید: برای معرفی عظمت خانم بهتر است از مادرش شروع کنیم. مادر عظمت خانم نازلی خانم نام داشته که باسواد و اهل مطالعه بوده و آنچه نه تنها برای آن دوران بلکه در حال حاضر نیز باعث تعجب خواهد بود این است که نازلی خانم هفت بار شتر کتاب با خود در کنار جهیزیه اش به خانه شوهر آورده است. عظمت خانم دست پرورده چنین زنی بوده است و در روستای کرندق خلخال به دنیا آمد. به همراه پسران ایل گاه در مکتبخانه ایل و گاه با معلم سرخانه، درس خواند و با جورق بیگ، رئیس 32 طایفه شاهسون آذربایجان، ازدواج کرد و با این ازدواج ریاست شاهسون به عظمت خانم واگذار شد. جورق بیگ به دستور دولت قاجاریه کشته شد و چهار پسر و یک دختر از وی برجای ماند. به رسم ایل، عظمت خانم با حسین علی خان ملقب به سالار ایران ازدواج کرد که برادر همسر مرحومش بود و گوهرتاج دختر دیگری بود که با ازدواج دوم به دنیا آمد.
    خانم امیراحمدی می گوید: همسر دوم عظمت خانم هم جایگاه وی را محترم داشته و تصمیمات مهم ایل نیز بر عهده ایشان بوده است. قدرت و تدبیر و مدیریت او در کمتر مردی وجود داشته است. روابطش به سران حکومت و سران قبایل دیگر محدود نمی شد بلکه به دولت های خارجی نیز فهمانده بود که باید قدرتی به نام قدرت عشایر ایران را به رسمیت بشناسند.
    دولت های همسایه مثل روسیه و عثمانی نیک می دانستند که عظمت خانم در تصمیمات مهم کشور نقشی بیش از یک رئیس قبیله دارد و دولت های وقت نیز با روی کار آمدن متوجه عظمت خانم می شدند و روی مساعدت های او حساب می کردند.
    در اینجا باید خاطرنشان کنم که در آن زمان مملکت به شکل ملوک الطوایفی اداره می شد و همه سران قبایل و حاکمان مناطق در چرخش امور کشور دخیل و موثر بودند. اما به گفته خانم امیراحمدی نفوذ عظمت خانم بیشتر و موثرتر از بقیه بوده است. وی به مناسبت روی کار آمدن دولت های وقت به رسم تبریک و تایید هدایایی به دربار می فرستاد و این رسم تا دربار تزار روس گسترده بود و نیز هدایایی از همسر تزار به نام عظمت خانم به ایران فرستاده می شد. آنها به خوبی به قدرت وی در منطقه واقف بودند.
   
    نهضت جنگل
    نهضت جنگل شروع می شود. امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا حکمران گیلان تعیین می شود. عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا کوچک قرار می دهند و پسر عظمت خانم یعنی امیر نصرت نایب والی گیلان می شود. در واقع عظمت خانم حکمران واقعی گیلان است که کسی بدون مشورت و صلاحدید او کاری نمی کند. نمایندگان روس و عثمانی برای جلب حمایت عظمت خانم و احتمالاً قطع حمایت وی از میرزا ملاقات هایی پی درپی با وی دارند.
    میرفخرایی در کتاب سردار جنگل می نویسد: دولت قاجاریه می دانست که اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا کوچک قطع نکند نمی تواند کاری از پیش ببرد. بی شک دول خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند اما متاسفانه دسیسه های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا کوچک دور کند و رهبریت را با یک کودتا از وی بگیرد.
    آقای میرفخرایی در کتاب خود می نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد.
    لازم به توضیح مختصر است که در جنگ منجیل قوای روس و انگلیس همزمان به مواضع جنگلی ها حمله کردند. جنگ خونباری بود و کشته شده های جنگل یک روز بعد توسط اهالی دفن شدند. عده ای اسیر شدند، عده ای زخمی شدند و محمود خان ژولیده که در سنگر اول بود با همراهان خود تا آخرین نفر جنگید. ژولیده زخمی بود و او را به قزوین انتقال دادند. قزوین در اشغال انگلیس ها بود و او از درمان به دست انگلیس ها امتناع کرد و گفت مرگ را به مداوای دشمن ترجیح می دهد.
    خانم امیراحمدی می گوید: در همین هنگام به امیر عشایر خبر می رسد قوای روسیه در اردبیل به قتل و غارت دست زده اند. امیر عشایر و عظمت خانم در واقع حاکم اصلی این منطقه بوده اند و باید برای دفاع از اردبیل به آن منطقه قشون می فرستادند. میرزا اعلام کرد در چنین بحرانی قادر نیست برای کمک به اردبیل نیروهای جنگل را تضعیف کند و امیر عشایر مجبور می شود با قوای خود به سوی اردبیل حرکت کند.
    ذکر این نکته نیز برای آگاهی خوانندگان لازم است که وقتی دولت کمونیستی دستور عقب نشینی به مرزهای شوروی را صادر کرد عده ای از قوای روسیه تزاری در شهرهای ایران پخش شدند و به قتل و غارت پرداختند و این وقایع مصادف بود با یورش نیروهای انگلیس برای تصرف قفقاز و عبور نیروهای روسیه از انزلی.
    خانم امیراحمدی می گوید: دختر عظمت خانم عروس امیر عشایر بود و دختر امیرعشایر نیز نامزد امیرنصرت پسر عظمت خانم بود، اما گردانندگان امور برای ایجاد دلخوری بین آنها کاری می کنند که امیرنصرت نامزدی خود را به هم زده و با دختر امیر مقتدر ملقب به ضرغام السلطنه نامزد شده و باعث تکدر خاطر امیر عشایر شود.
    تاریخ می گوید بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه کشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همکاری می کنند و طومار جنگل درهم می پیچد. اینجاست که میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد ایران به شیرزن گیلان پناه می برد و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ زن خبر می دهد.
    خانم امیراحمدی می گوید: عظمت خانم به محض اطلاع از حرکت میرزا به سوی او، سواران مورد اعتمادش را به استقبال می فرستد و فرمان می دهد که میرزا را به هر نحو از دست دشمنانی که در تعقیب او بودند خلاص کنند و با جاه و جلال شایسته به سوی او بیاورند. اما تاریخ غمبارمان از مرگ میرزا خبر می دهد و اینکه میهمان بزرگ عظمت خانم اسیر سرما و بوران شد و در راه وطنش جان باخت. اما خانم امیراحمدی حکایت های دیگری نیز از مادربزرگ تاریخ ساز خود دارد.
   
    جنگ عظمت خانم با سردار سپه
    رضاشاه برای برچیدن ملوک الطوایفی دستور خلع سلاح عشایر را صادر می کند، امیرسرلشگر طهماسبی را مامور خلع سلاح عشایر غرب کشور می کند و این دستور به بزرگ ترین رئیس قبیله یعنی عظمت خانم نیز ابلاغ می شود. عظمت خانم دستور تحویل سلاح را می دهد و 12 هزار قبضه سلاح تحویل دولت می دهد. سرلشگر طهماسبی بعد از خلع سلاح تقریبی قشون عظمت خانم، دستور حمله می دهد و در قریه آلازلو جنگی بین نیروهای قزاق و نیروهای عظمت خانم درمی گیرد. جنگ نیم روز ادامه دارد. سبزعلی خان پسر عظمت خانم زخمی می شود و موجب وحشت نیروهایش و پراکندگی آنها می شود. سرلشگر امیر طهماسبی نیروهای دولتی را به سوی مقر عظمت خانم پیش می راند و پیغام می دهد اگر تا 24 ساعت تسلیم نشوید کودکان شیرخواره تان را بر نیزه خواهم کرد. عظمت خانم در مقابل این یورش وحشیانه، سریعاً همه زنان، دختران و کودکان را به نمین می فرستد و خود با مشاورانش جلسه تشکیل می دهد و اعلام می کند تسلیم نخواهد شد و تا پای مرگ خواهد جنگید. اما زخمی شدن پسرش او را به مذاکره با امیر طهماسبی می کشاند و از امیرطهماسبی می خواهد کتباً تعهد دهد که بعد از تسلیم او هیچ خطری مردمش را تهدید نخواهد کرد. امیر طهماسبی امان نامه را روی قرآنی که بر پوست آهو نوشته شده بود امضا کرد.
    اما تمام خوانین خلخال تصمیم به مقابله با امیر طهماسبی می گیرند و در منطقه دربند مشکول و قیزیل اوزون، جنگ به مدت یک ماه با قوای دولتی ادامه می یابد اما جنگ به نفع نیروهای دولتی پایان می یابد. به دستور رضاشاه که آن زمان وزیر جنگ بود عظمت خانم و امیر عشایر به حبس و محافظت شدید خانگی محکوم می شوند و ثروت عظمت خانم و برادرش توسط نیروهای امیر طهماسبی تاراج می شود. قوام الدوله در خاطراتش می نویسد: ثروت رضاشاه حاصل غارت ثروت عظمت خانم و برادرش و نیز غارت ثروت سردار ماکو بوده است.
    خانم امیراحمدی به نقل از مادرشان بانو گوهرتاج می گوید: میرزا کوچک در یکی از سفرهایش پیراهن جواهرنشانی از روسیه برای گوهرتاج آورده بوده است که در وقت تاراج ثروت عظمت خانم، سربازانی مشخصاً برای درخواست آن پیراهن به سراغ عظمت خانم می آیند و در مقابل چشمان گوهرتاج پیراهن او را مصادره می کنند.
    امیر طهماسبی برای نشان دادن کینه خود از عظمت خانم همه کسان وی را که می توانست دستگیر و اعدام می کند. همه عموها، عموزاده ها و دایی ها در چای کنار تبریز به دار آویخته می شوند. یکی از پسرعموهای عظمت خانم طناب دار را خود بر گردن می اندازد و می گوید افتخار می کنم که با چنین دولتی جنگیده ام و خود صندلی را از زیر پایش کنار می زند. (از کتاب خاطرات ناصر دفترروایی)
    پسر کوچک امیر عشایر به علت کمی سن با وساطت امام جمعه تبریز نجات می یابد. بانوان تبریز با گیسوان پریشان پای دارهای اعدام در چای کنار بست می نشینند و مانع اعدام ها می شوند اما همان شب اعدام ها در داخل زندان انجام می گیرد.
    سرلشگر طهماسبی برای اعلام اعدام پسران و برادر عظمت خانم شخصاً به ملاقات او می آید و برای دادن چنین خبری از او مژدگانی می خواهد. عظمت خانم هنگام شنیدن مرگ پسرانش خم به ابرو نمی آورد اما با شنیدن مرگ برادرش امیر عشایر از بندبند وجودش شیون می کند، سراپا سیاه می پوشد و وصیت می کند او را با کفن سیاه در خاک بگذارند.
    پسر کوچک عظمت خانم جوزعلی خان در کوه ها آواره بوده اما با دستیابی به ثروت پنهان شده مادرش می تواند از طریق واسطه هایی به ملاقات رضاشاه که اکنون شاه ایران است، دست یابد و فرمان آزادی عظمت خانم را بگیرد. رضاشاه برای دلجویی از عظمت خانم دستور می دهد او را در یکی از کاخ های تهران مستقر کنند اما عظمت خانم خواهان ملاقات با رضاشاه می شود. نقل شده است که: عظمت خانم سراپا سیاه پوش وارد اتاق می شود. رضاشاه به احترام او بلند می شود و او را در صندلی کنار خود می نشاند و می گوید: تو به من خیانت کردی. افسران خوب مرا به کشتن دادی. عظمت خانم می گوید: من به تو خیانت نکردم. امیر طهماسبی به تو خیانت کرد و در حالی که ما فرمان خلع سلاح را پذیرفته بودیم سربازان ما را به جنگ مجبور کرد. من افسران وفاداری برای ایران تربیت کرده بودم. امیر طهماسبی همه را به کشتن داد.
    رضاشاه می گوید: اکنون چه کاری از من برمی آید.
    عظمت خانم می گوید: مرگ امیر طهماسبی.
    رضاشاه به جوزعلی خان که در کنار مادرش بود، اشاره می کند و می گوید: جوان لایقی است. عظمت خانم می گوید: اگر لایق بود زنده نمی ماند و رضاشاه را هم از خواسته خود و هم از خیانت امیر طهماسبی مطلع می کند. رضاشاه می دانست که بدون جلب رضایت وی نخواهد توانست با عشایر زیر فرمان او به صلح برسد.
    عظمت خانم طی اقامت اش در تهران نیز فعال است. به ملاقات مدرس می رود که از ترور اول جان سالم به در برده است.
    خانم امیراحمدی می گوید: گویا مدرس به عظمت خانم گفته بود دخترم کسی را که مرا مورد اصابت قرار داد با عصای خود زدم و انتقام خود را گرفتم!
    رضاشاه امیر طهماسبی را به کردستان می فرستد زیرا در کردستان هنوز جنگ بین طوایف و دولت در جریان است و امیر طهماسبی کشته می شود.

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
پربحث ترین
 
  سیستم جامع کاهش ترافیک، افزایش رفاه و روانی تردد
  نقش احزاب و تشکل های سیاسی در رفتار سیاسی مطلوب
  احزاب و توسعه سیاسی در ایران؛ چالشها و راهکارها
  صدر:هیات‌نظارت‌مجمع عملکردخوبی نداشت/آیین‌نامه برایش تدوین می‌شود
  «متری شیش و نیم» رکورد زد/ «تگزاس ۲» خوب شروع کرد
  علایی: قوای ۳گانه در برخورد با بحران‌اقتصادی انسجام‌وهماهنگی ندارند
  فدراسیون فوتبال قصد انتخاب سرمربی تیم‌ملی را ندارد؟
  نقش و کارکرد کدخدا ها در ساختار اداره کشور و کارکردهای دفاعی و اقتصادی و قضائی
  تخت‌روانچی: پنجره دیپلماسی بسته نشده و بحث جنگ مطرح نیست
  عیسی کلانتری: منافع این سیل، ۱۰ برابر خسارت‌هایش بود
  «پایتخت» و «لونه زنبور» روی آنتن تلویزیون
  بازی تاج و تخت با ۱۸ دموکرات عصبانی/ ترامپ: به فنا رفتم!
  ابتکار: موافق تحریم انتخابات نیستم، باید امیدوار باشیم
  روحانی: بازسازی پل‌دختر، معمولان و مناطق آسیب‌دیده در اولویت است/ تا پایان کار کنار مردم هستیم
  چرا قیمت اجاره‌بها در بازار ایران رو به افزایش است؟
 
   پایگاه های دیگر  
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما:09125391656 ::  پیوندها ::  نسخه موبایل:09124030118 ::  RSS ::  نسخه تلکس
© اندیشه ها1389
طراحی و اجرا: خبرافزار