تماس با ما   |  پیوندها   |  درباره ما   |  RSS   |  جستجوی پیشرفته  
  صفحه اول     ارسال خبر به اندیشه ها     خبرنامه پیامکی  
یکشنبه، 26 آذر 1396 - 22:51   
 
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها
 
 آخرین مطالب
  ریشه یابی اختلاس ها و فسادهای مالی/ چگونه امانتداری را در جامعه نهادینه کنیم
  افزایش سن بازنشستگی در فرانسه قانون شد
  پتانسیل‌ها و چالش‌های نظام بازنشستگی در ایران
  ندیمی: راه مبارزه با فساد رفع ضعف های قانونی، مدیریتی و نظارتی است
  نگاهی به تجربه موفق مالزی در مبارزه با فساد
  گزارش اقدامات مبارزه با فساد در مالزی
  انتقاد دادستان تهران از عدم برخورد با قضات فاسد الاخلاق و رشوه گیر
  ریشه های اختلاس و انحراف منابع کجاست؟
  سن بازنشستگی در آمریکا افزایش یافت
  سن بازنشستگی در افغانستان 65 سال تعیین شد.
  معاون وزیر تعاون: نظام بازنشستگی اصلاح نشود؛ سرنوشت تلخ یونان در انتظار ایران است
  opportunity cost “هزینه فرصت” یا “هزینه فرصت از دست رفته” چیست؟
  کشتی به گل نشسته صندوق‌های بازنشستگی را دریابید
  فرصت‌های از دست‌رفته اقتصادی ایران در منطقه
  فرصت های از دست رفته صادرات هوایی
  تحصیلات؛ عامل اصلی بالارفتن سن ازدواج دختران/ آیا هزینه از دست دادن فرصت ازدواج بیشتر از هزینه از دست دادن سایر فرصت‌هاست؟
  آمار نگران کننده صندوق های بازنشستگی
  وابستگی ۷۲درصدی به بودجه عمومی دولتی/پرداخت ۴۰ هزار میلیارد تومان به صندوق ها در سال۹۶
  کسری بودجه 54میلیارد دلاری صندوق های بازنشستگی روسیه/ افزایش سن بازنشستگی به 65 سال
  خلع سلاح دولت توسط صندوق های بازنشستگی
ادامه آخرین مطالب
- اندازه متن: + -  کد خبر: 84885صفحه نخست » آخرین اخباریکشنبه، 16 مهر 1396 - 06:19
عاشورا چه تاثیری در زندگی انسان معاصر دارد؟/ تحلیل دو برادر از نبرد همیشگی خیر و شر
  
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها:

فرهنگ > دین و اندیشه - نظر دو برادر از خاندان صدر درباره دلایل وجود خیر و شر و نبرد همیشگی میان آنها/ بررسی تحلیلی عاشورا از نگاه خاندان صدر

 

امام موسی صدر و آیت الله سید رضا صدر در نوشته ها و تحلیل های خود از واقعه عاشورا نگاه های جدیدی را عرضه می کنند و پیوندی بین آن واقعه و روزگار کنونی برقرار می کنند. مطلبی که در ادامه می خوانید با همکاری موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر و خبرآنلاین تهیه و منتشر شده است. این مطلب در ادامه سلسله مطالب «عاشورا از نگاه خاندان صدر» است که هر روز یک بخش از آن تقدیم مخاطبان می شود.

واقعه عاشورا چه تاثیری در زندگی انسان معاصر و نبرد همیشگی خیر و شر دارد؟/ امام موسی صدر

امام موسی صدر سخنرانی ها بسیاری درباره واقعه عاشورا و نهضت امام حسین(ع) دارد که همه آنها در کتابی با عنوان «سفر شهادت» منتشر شده است. مطلبی که در ادامه می خوانید تحلیل امام صدر درباره ستیز حق و باطل از ابتدای تاریخ بشر تا کنون است که با بررسی این امر در واقعه عاشورا پیوندی بین آن و وضعیت امروز جهان برقرار می کند.

ستیز حق و باطل، سنت خداوندی

حق و باطل از ازل با هم در ستیز بودند. این مسئله سنّت خداوند در خلق است. آدمی خیر و شر را می‌شناسد، چنان‌که در قرآن آمده است: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا.»  خداوند است که به من آموخت و الهام کرد و روح در من دمید و مرا آفرید. من هم خیر و شر را درمی‌یابم، و هم بر خیر توانا هستم و هم بر شر: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا.»

این سنت خداوند است کـه در هستی هـم امکان انجـام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را، چشم‌بسته و بدون آگاهی از شر، طی نمی‌کنیم. آدمی، در هر موقعیتی که قرار می‌گیرد، خود را در برابر دو گزینه مختار می‌بیند؛ چیزی هست که او را به خیر می‌خواند، و چیزی دیگر که او را به شر دعوت می‌کند. او در هر موقعیتی خود را در نبردی آزاد می‌بیند، که می‌تواند خیر را برگزیند و یا در چاه شر سقوط کند. اگر خیر را برگزیند، کامل می‌شود، زیرا این گزینش پس از نبردی جانکاه و درونی بوده است.

انسان همچون زنبور عسل نیست. زنبور تنها می‌تواند عسل بسازد. آدمی مثل گوسفند، مثل حیوانات نجیب یا مثل خورشید نیست. این‌ها فقط توانایی کار خیر دارند. اما آدمی هم توانایی انجام دادن خیر را دارد و هم شر. بنابراین، سنّت آفرینش خداوند، وجود احساس خیر و شر در نفس انسانْ و وجود خیر و شر در عالم خارج است. پس، آدمی در هر موضعی در برابر دو گزینه قرار دارد.

وجود خیر و شر دو جبهة ابدی و ازلی پدید می‌آورد. جد مـا، حضرت آدم، برگزیدة خدا، جبهة اصلی را رهبری کرد و نبرد میان قابیل و هابیل صورت پذیرفت. می‌توان گفت که این ستیز نبردی نمادین یا حقیقتی تاریخی است، فرقی نمی‌کند. آنچه مهم است، بازتاب این نبرد برای ماست. قرآن نیز نبرد هابیل و قابیل را بیان می‌کند. در این نبرد، جبهة کوچک خیر در برابر جبهة کوچک شر قرار می‌گیرد. گسترة این نبرد محدود است. میان دو برادر که از یک پدر و یک مادر هستند، نبرد روی می‌دهد. قابیلْ هابیل را می‌کشد. هابیل در زیرِ خاک دفن می‌شود. نبرد از همان لحظة اول رنگ خون به خود گرفت. این نبردِ سخت که آغاز شد، از همان زمان تا به امروز و تا ابد، تجربه‌ای در اختیار انسان قرار داد.

از آن زمان به بعد نبردها ادامه یافتند. پژوهشگران و منتقدان و فلاسفه و اقتصاددانان و پایه‌گذاران مکتب‌های اقتصادی قدیم و جدید، این نبردها را تفسیر کرده‌اند، دربارة آن‌ها نظر داده‌اند و اثرهای آن‌ها را برشمرده‌اند. آنان در اظهار‌نظر خود بر حق هستند، زیرا هر کدام به نوعی این نبردها را تعریف کرده‌اند. آنان در زمانی زندگی می‌کردند که ویژگی بارزِ نبرد، اختلاف طبقاتی بود. من شک ندارم که اگر آنان در دورة ما زندگی می‌کردند، به این نبردها ویژگی دیگری می‌دادند، چرا‌که این نبردها، امروز، از چارچوب طبقاتی خارج شده‌اند. این نبردها گاهی میان طبقات است و گاهی درونِ طبقات مختلف اجتماعی و گاهی میان ملت‌ها و یا غیر این‌هاست. آنان آخرین نبردها را مشخص کردند و آن‌ها را تعمیم دادند و گفتند که همه تاریخ، از ابتدا تا انتها، نتیجة مبارزه و نبرد است.

نبرد حقیقی میان ستم پیشه و ستم دیده در طول تاریخ

اما واقعیت این است که نبردِ حقیقی میان ستم‌پیشه و ستم‌دیده است، زیرا‌که ستم شکل‌های گوناگونی دارد. گاهی ظلم حالت شخصی دارد؛ کسی دیگری را می‌زند، شوهری همسرش را می‌زند، برادری برادرش را می‌زند و یا شخصی به همسایه‌اش آزار می‌رساند. این نبردها شخصی است.

گاهی ستم ویژگی دیگری می‌یابد. استعمار ستمی سیاسی است و استعمار‌گران به مردم ستم می‌کنند؛ آزادی و سرزمین و وطنشان را غصب می‌کنند. این چیزها را گاهی به کمک سیاست غصب می‌کنند و گاهی به زور شمشیر. این نوع ستم، نبردِ میان ظالم و مظلوم را تصویر می‌کند و نیز استعمارگران را نشان می‌دهد.

گاهی نبرد ویژگی اقتصادی می‌یابد؛ استثمار‌کننده و استثمارشونده. گروهی با فریب و زور و ربا، اموال دیگران را می‌دزدند. ربا در قدیم رواج داشت؛ چه پیش از اسلام، چه پس از اسلام، حتی امروز هم وجود دارد. گروهی با سوء‌استفاده از مال و امکاناتی که دارند، اموال و حاصلِ تلاش دیگران را تصاحب می‌کنند. این نوعِ دیگری از ستم است؛ نبرد میان استثمار‌کننده و استثمار‌شونده.
گاهی نبرد با ویژگی فرهنگی و فکری نمودار می‌شود. یکی از متفکران این ستم را استحمار می‌نامد. استحمار یعنی اینکه مردم را نادان نگه دارند. مردم چیزی نفهمند و نادان بمانند. در اینجا نیز ستمکار عقل و اندیشه و آگاهی و احساس ستم‌دیده را نادیده می‌گیرد. در اینجا نیز نبرد پا برجاست.

قرآن کریم همة انواع ستم را معرفی می‌کند، و ستم‌دیـدگان را یک‌جا نشان می‌دهد: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ.»

استضعاف، یعنی گروهی، گروهی دیگر را ضعیف بشمارد و دارایی و اندیشة آنان را غصب کند. نگاه تاریخی قرآن کریم می‌گوید که در زمین مردم دو گروه‌اند: یا ظالم‌ یا مستضعف. این دو گروه در برابر هم قرار می‌گیرند، ستم فزونی می‌یابد، ظالم طغیان می‌کند، چیره می‌شود و سرانجام حکم می‌راند.

مستضعفان جستجو می‌کنند، همدل می‌شوند، التماس می‌کنند، توسل می‌جویند، ناله و فریاد سر می‌دهند، و سرانجام خداوند برای آنان رهبر یا وحی و یا پیامبری می‌فرستد، تا آنان را گردِ هم آورد و رهبری کند. آنان نیز از مصالح خود در برابر ستمکار دفاع می‌کنند. همة پیامبران، کسانی که فریادشان خدای واحد و احد بود، همیشه در میان عدة بسیاری مستضعف بودند. آنان در کنار مستضعفان می‌ایستادند، نه به علت کینه‌ از قدرتمندان، چرا‌که عقده‌ای در کار نیست، بلکه به سبب بیزاری از ظلم. آنان می‌خواهند زورمداران و ستمگران را از عرششان فرو کشند. پیامبر هیچ کینه و عقده‌ای از هیچ‌کس ندارد. او از این کینه‌توزی‌ها مبراست.

نبرد بالا می‌گیرد. مستضعفان به‌پا می‌خیزند، بر گِرد پیامبر خود فراهم می‌آیند و نبرد را آغاز می‌کنند، فداکاری می‌کنند و مبارزه را پی می‌گیرند تا ستمکار از عرشش سقوط کند و از طغیانش دست بشوید. مستضعفان در برابر استعمار و استثمار و استحمارِ ستمکار می‌ایستند.

انواع سه‌‌گانة ستم سردمدارانی دارد. اینان قبلاً بوده‌اند و اکنون نیز هستند. اما سرانجام ستم در برابر اکثریت شکست می‌خورد و ستمکار نیز در‌هم می‌شکند. سپس ستمکار جامة نو بر تن می‌کند؛ جامة انبیا و لباسِ دین. به دعوت جدیدی فرا می‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر می‌دهد. اعلام می‌کند که در کنار مستضعفان است. مستضعفان می‌بینند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛ غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار از دورن خودشان است. در این هنگام نبردی دیگر آغاز می‌‌شود. بدین‌گونه این نبرد از ازل تا ابد پاینده است.

چرا این نبرد همیشه وجود داشته است؟

این نبرد برای چیست؟ این سنّت خداوند است. این نبرد همیشگی برای این است که آدمی بتواند با ارادة کامل خود، از میان خیر و شر، یکی را انتخاب کند و این‌گونه است که سلسلة پایندة ستیز میان ستمکار و ستم‌دیده کامل می‌گردد. در این روند بود که نبرد آغاز شد: از آدم ع، برگزیدة خدا و نوح ع، پیامبر خدا و عیسی ع، روح خدا و موسی ع، هم‌سخن خدا و تا محمّدص، محبوب خدا و علی ع، ولی خدا.

از این رو، واقعة کربلا نبردی منفک و پدیده‌ای یگانه در تاریخ انسان نیست، البته حلقه‌ای ویژه است و، به‌طور طبیعی، با دیگر حلقه‌های تاریخِ نبرد، تفاوت دارد و همچنان‌که این حلقه با گذشته پیوند دارد، با آینده نیز در پیوند است.

ما با این یادکردها و عزاداری‌ها و برپایی مجالس سوگ، می‌کوشیم تا این واقعه‌ را همچون رویدادی تازه تجربه کنیم. پدران و نیاکان و رهبران و علمای ما نیز چنین کرده‌اند. به سخنان امام حسین گوش فرا می دهیم: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لا یُعمَلُ بِه وَ الباطِلَ لایُتَناهَی عَنهُ.» (آیا نمی‌بینید به حق عمل و از باطل دوری نمی‌شود.)

واقعه عاشورا چه تاثیری در روند این نبرد برای انسان امروز دارد؟

ایـن سخن در گـوش عـزاداران طنیـن می‌افکنـد، و انسـان را وا‌می‌دارد تا هوشیار باشد که امروز چه باید بکند؟ تا وقتی که نبرد ادامه دارد و دو جبهه از هم متمایز است، و تا هنگامی که دو جبهه رهبران و پیروان خود را دارد، ما باید ببنیم آیا در جای خود ایستاده‌ایم؟ در کدام جبهه هستیم؟

سخنان و شعارها روشن‌اند. وقتی که انسان معاصر درمی‌یابد که نبرد امام حسین با گذشته و آینده پیوند دارد، درنگ می‌کند و در برابر دو جبهه می‌ایستد تا صف خود را انتخاب کند. اگر بخواهیم هر دو جبهه را بشناسیم، باید بدانیم هر کدام ویژگی‌های خود را دارد. زیاد دقت نمی‌‌خواهد. ویژگی‌ها روشن است. آیا کسی هست که شک کند اسرائیل ظالم است؟ اسرائیل فلسطین را اشغال و مردم را آواره و بی‌گناهان را نابود کرده است. به بهانة حمایت از خود، اشغال را ادامه می‌دهد و فکر جهانی را با استعمار و استثمار و استحمار به بیراهه برده است.

بنابراین، ما مستضعف هستیم. اسرائیل در جبهة یزید است؛ جبهة باطل، جبهة ستم‌پیشگان، و ما در جبهه مستضعفین هستیم؛ جبهة حسین. ما چه باید بکنیم؟ سیرة حسین را می‌خوانیم و می‌بینیم که حسین با خاندان و یاران و فرزندان و با همة هستی و مردان و زنان خود به آوردگاه می‌رود. کسانی هم که با حسین از مدینه خارج نشدند، با اجباری از جانب حسین مواجه نشده بودند، چرا‌که امام حسین برای آنان چنین نوشت: «ألا وَ مَن خَرَجَ مَعِی یُقتَلُ وَ مَن لَم یَخرُج، لَن‌یَبلُغَ النَّصرَ.» (بدانید آن که با من از مدینه خارج شود، کشته خواهد شد و آن کس که بماند به پیروزی نخواهد رسید.)

او می‌خواهد همة دوستداران و عزیزان خود را به همراه ببرد، اما به کجا؟ به محراب شهادت. او می‌داند که همگی به‌سوی شهادت گام بر می‌دارند و همین‌طور هم بود. سخنان امام حسین و علی‌اکبر را وقتی که علی‌اکبر به خیمه‌ها بازگشت و آب خواست، می‌خواندم. مضمون سخن امام حسین این بود که آبی در کار نیست، اما به علی‌اکبر می‌گوید: «امیدوارم که از دست جدّت سیراب شوی.» آیا علی‌اکبر در این دنیا سیراب می‌شود؟ جدّش کجا به او آب می‌دهد؟ حسین شهادت و مرگ را برای فرزندش آرزو می‌کند. می‌گوید: بفرما، بجنگ و بمیر. این معنای سیراب شدن از دست جدت است. دیگران از او اجازه می‌خواهند و او به آنان اجازه می‌دهد، و همین‌گونه یکی پس از دیگری، همة آنان را تقدیم کرد.

در مقتل ماجرا را شنیده‌اید. جزئیات این کارزار به حقیقت بسیار نزدیک است. مردمی بودند که گمراه شدند و طمع ورزیدند. به آنان اندکی پول دادند یا اینکه یک مشت خرمای خشک گرفتند و برای قتل حسین آمدند. روایات و سیره‌ها متفاوت است، برخی گفته‌اند که سی هزار نفر یا بیشتر امام حسین را محاصره کرده بودند... آنان می‌دیدند که پس از کشتن امام حسین ع به درون خیمه‌ها می‌روند و لباس‌ها و زیور‌آلات و گوشواره‌ها را بی‌رحمانه به غارت می‌برند. آری، روشن شد که چه کردند. در مقتل خوانده‌اید که با شمشیرها و نیزه‌ها و هر وسیله‌ای که در دسترسشان بود، حمله کردند.

چرا نبرد امام حسین(ع) با باطل از دیگر نبردها متمایز و ویژه شده است؟

ما روایت این رخدادها را در ایام عاشورا می‌خوانیم. هدف چیست؟ می‌خواهیم عاشورا را در جایگاه درست تاریخی خود قرار دهیم، زیرا‌که این واقعه در سلسلة حلقه‌های متصل به هم جای دارد. نبرد حق و باطل با حسین به اوج خود می‌رسد، اما این نبرد همچنان ادامه دارد. پیش از امام حسین بود و پس از او‌ هم خواهد بود. چرا حلقة امام حسین متفاوت و ویژه است؟ زیرا فداکاری امام حسین فداکاری بزرگی بود. او همه‌چیز را برای خدا تقدیم کرد: «إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم‌ إلّا بِقَتلِی، فَیَا سُیُوفُ خُذِینِی.» (اگر دین محمد پا بر جا نمی‌ماند مگر با مرگ من، پس ای شمشیرها مرا در یابید.)

او همه‌چیز را تقدیم کرد. اگر این واقعه را بـه سلسلة تاریخـی و سرمدی نبرد میان حق و باطل پیوند دهیم، خود را در این جبهة نبرد قرار داده‌ایم.

همة ابعاد واقعة کربلا هم اکنون نیز وجود دارد. حسین بازنگشت و نگفت که آنان ظالم‌اند و به مرد و زن و مرده رحم نمی‌کنند. نگفت که آنان پس از کشتنم، سینه‌ام را پاره‌پاره می‌کنند. پس، بر ماست که در راه حق گام برداریم. چه سودی دارد که خوار بمانیم؟ او که پیشواست باید این همه را تحمل کند. بنابراین، نبرد ما با اسرائیل، ادامة نبرد امام حسین است. آنان دربارة حسین می‌گفتند: «خرج عن حده فقتل بسیف جده» (او از حد و حدود خود تجاوز کرد و با شمشیر جدش کشته شد.)

این حکمی بود که در محکمه برای امام حسین صادر کردند. می‌گفتند: چرا عصیان می‌کنی؟ چرا نمی‌گذاری مردم شادمان باشند؟ چرا نمی‌گذاری مردم نماز بگزارند و روزه بگیرند؟ حج به جای آورند و زکات بپردازند؟ ای حسین، چرا این کار را می‌کنی؟ از این همه نبرد و درگیری چه می‌جویی؟ من آمده‌ام تا به شما هشدار دهم که اسرائیل هم همان حرف را می‌زند: بیایید با هم زندگی کنیم، بیاید با هم زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشیم!. آیا این حرف‌ها از دولتی که بر اساس اشغالگری و تعدی و طمع و زیاده‌خواهی برپاست، پذیرفتنی است؟ اسرائیل می‌گوید: ما بالاتر از دیگر انسان‌ها هستیم. همة آدمیان باید تحت سلطة ما باشند. پس، این نبرد امام حسین در عصر ماست. ما چیزی را از سلسلة نبرد حق و باطل جدا نمی‌کنیم، چنان‌که به حسین در نبردش با یزید می‌گوییم: «السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله.»

حسین آماده شهادت بود اما از تلاش برای ممانعت از خون ریزی دریغ نمی کرد/ اسلام راه را بر گناهکار نمی بندد و او در انتخاب مختار است/ آیت الله سید رضا صدر

آنچه می خوانید بخشی از نوشتار آیت الله سید رضا صدر درباره واقعه کربلا و تحلیل او از مختار بودن انسان برای انتخاب شر یا خیر است که با عنوان «پیشوای شهیدان» منتشر شده است.

«دوستان خدا دارای صفات متضاد هستند: در عین خشونت مهربان‌اند؛ در حد اعلای دقّت، چشم‌پوشی می‌کنند؛ در کمال قدرت، تسلیم می‌شوند؛ یک تنه در برابر سپاهی قیام می‌کنند. عقل بشر، اگر آشنای به راه خدا نباشد، قادر به حلّ این تضاد‌ها نخواهد بود.

حسین ع آماده شهادت بود، ولی از کوشش برای جلوگیری از خون‌ریزی دریغ نمی‌کرد. یک درصد احتمال به مقصد رسیدن بدون خون‌ریزی، کافی بود که حسین در راه مسالمت گام بردارد. حسین پس از ورود عمر به زمین کربلا، قاصدی نزد وی فرستاد و پیامی داد که می‌خواهم با تو ملاقات کنم و جایگاه ملاقات میان دو لشکر باشد.

عمر با سختی پذیرفت و با بیست سوار به دیدارگاه آمد. حسین نیز با چند تن از یارانش بدان‌جا شد و ملاقات دست داد.
حسین به یاران همراه فرمود: دور شوید. اطاعت کردند. عمر نیز به سربازانش فرمانی مشابه داد. آن‌ها نیز دور شدند. آن‌گاه حسین و عمر تنها ماندند. هرچند تنها نبودند، رحمان با حسین بود و شیطان با عمر. گفت‌وگوی حق و باطل به درازا کشید و بخشی از شب را نیز بگرفت.

از سخنان حسین به عمر این بود: «بیا دو لشکر را بگذاریم و با هم به شام برویم و با خود یزید گفت‌وگو کنیم».

پاسخ عمر چنین بود: «از پسر زیاد می‌ترسم. مبادا خانه‌ام را در کوفه خراب کند.»
حسین گفت: «من خانه‌ات را آباد خواهم کرد.»
عمر گفت: «املاک مرا مصادره خواهد کرد».

حسین گفت: «بهتر از آن‌ها را در حجاز به تو خواهم داد.» عمر حجازی بود.

عمر گفت: «حکومت ری چه خواهد شد؟»

حسین گفت: «امیدوارم از گندم ری نخوری.»

هوای ملک ری نگذارد که عمر کوچک‌ترین موافقتی با پیشنهاد حسین نشان دهد. عذرهای وی نادرست بود. اگر عمر با حسین به سوی شام می‌رفت، پسر زیاد جرئت نمی‌کرد که گزندی به خانه و کاشانه‌اش بزند. سفر شام صددرصد به سود عمر بود؛ دستش به خون حسین آلوده نمی‌شد و به پاداش آنکه مشکل را حل کرده از سوی یزید به اماراتی از استان‌های کشور منصوب می‌گردید.

عمر کودن بود، آینده‌نگر نبود، نزدیک را می‌دید، و از دیدن دور غافل بود. حسین می‌دانست که عمر به سخنش رضایت نخواهد داد، ولی دست از خیرخواهی برنداشت؛ خیرخواهی بر عمر، خیرخواهی بر سربازان عمر، بر کشته‌شدگان از سپاه عمر.

حسین، خود و یارانش را می‌شناخت، عمر و سربازانش را می‌شناخت.

آری، سربازی که با زور و زر به میدان آید، هزاران فرسنگ از سربازی که با ایمان و فداکاری به میدان آید فاصله دارد. حسین، رشادت و دلیری یاران خود را می‌دانست و از زبونی عمر نیز آگهی داشت، هر چند:
پشه چو پر شد بزند پیل را با همه سختی و صلابت که اوست.

اتمام حجّت از کارهای خدا بر خلق است. دوستان خدا تا حجّت را بر خلق تمام نکنند و حقایق را روشن نسازند، به خشونت نمی‌گرایند. اسلام راه را بر گنهکار نمی‌بندد. همیشه وی را سر دو راهی قرار می‌دهد تا با اختیار راهی انتخاب کند و مجبورِ رفتن به راهی نباشد.

مکتب کمونیسم همة راه‌ها را بر پیروان خود می‌بندد و می‌گوید: راه اصلاح یکی است و بس و آن، راهِ من است. کسی که با ایمان به سوی مکتب کمونیست روی آورد و به نادرستی آن پی برد، اگر از مکتب اسلام آگهی نداشته باشد، به خودکشی دست می‌زند. صادق هدایت چنین کرد.

وای به حال کسانی که مارکسیسم را به نام اسلام، به خورد جامعه می‌دهند و اقتصاد اسلام را به اقتصاد چپ و یا اقتصاد راست تفسیر می‌کنند. با آن‌که چپ، چپ است و راست، راست و اسلام، اسلام است؛ نه چپ است و نه راست.

اسلام، اسلام بود، پیش از آن‌که کاپیتالیستی در جهان به وجود آید. اسلام، اسلام بود، پیش از آن‌که مارکس و انگلس از مادر زاییده شوند و افکارشان پراکنده گردد. مسلمانانی که مکتب اسلام را به مکتب دیگر تفسیر می‌کنند، یا اسلام را لمس نکرده و به اصالت آن پی نبرده‌اند و یا خواهش دل را به نام اسلام تحویل جامعه می‌دهند.»

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
پربحث ترین
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© اندیشه ها1389-1394
طراحی و اجرا: خبرافزار