تماس با ما   |  پیوندها   |  درباره ما   |  RSS   |  جستجوی پیشرفته  
  صفحه اول     ارسال خبر به اندیشه ها     خبرنامه پیامکی  
سه شنبه، 1 آبان 1397 - 02:49   
 
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها
 
   آخرین مطالب  
  آخوندی خطاب به لاریجانی: اقدام فراقانون اساسی هیات نظارت مجمع جای نگرانی جدی دارد
  محجوب: ثروت‌مندان پیشاپیش سهم‌شان را گرفته اند و فقرا دائم بر سر وزیرشان می‌زنند!
  50 حمله جدی به پاسگاه‌های مرزی سیستان و بلوچستان در یکسال/ طرح جدید برای مرزها
  بت کلیا: پایتخت سیاسی باید از تهران جدا شود
  هتل یخی ژاپن | جایی که حتی تخت خواب‌ها را هم از یخ می‌سازند!
  تمجید وزیر ورزش از عملکرد پرسپولیس در آسیا
  سال سخت هلال‌احمر؛ از زلزله کرمانشاه تا سقوط هواپیما
  چرا دژپسند گزینه مناسب وزارت امور اقتصادی و دارایی است؟
  علی درستکار: مدیران صدا‌وسیما تفکر خودشان را تحمیل می‌کنند
  مسئولان جز موارد نظامی‌امنیتی، رازی‌ را از مردم‌ پنهان‌ نکنند
  برخی در بازار ارز و سکه، 5 هزار میلیارد تومان اندوختند
  اروپا فوتبال همه قاره‌ها را تحریم کرد!
  توسعه اختیارات مجمع تشخیص با قانون اساسی منافات دارد
  آزادسازی قیمت لوازم خانگی به نفع کیست؟
  حمید گودرزی: پول باشد، فراموش شدم هم مهم نیست
  موسویان: ترکیه حاضر به معامله نشد، قطر انتقام سخت گرفت
  اصول‌گرا و اصلاح‌طلب با هم برادرند
  جلسه رأی اعتماد به ۴ وزیر پیشنهادی چه روزی برگزار می‌شود؟
  استقرار یگان‌های «واکنش سریع» و «جنگ نوین» ارتش در مرزهای غربی
  لاریجانی به عارف چه ماموریتی داد؟
ادامه آخرین مطالب
 
   بزرگان  
- اندازه متن: + -  کد خبر: 88148صفحه نخست » آخرین اخباردوشنبه، 8 مرداد 1397 - 12:04
ماجرای دو تاجر که در حساب و کتاب اختلاف داشتند/ شفافیت با چشمان باز، سخاوت با چشمان بسته
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها: اقتصاد > بازرگانی - رییس سابق اتاق بازرگانی ایران می‌گوید: «مرحوم پدرم معتقد بودند در حساب و کتاب، چشم خود را خوب باز کنید، ولی در کمک به دیگران و بخشش و بزرگواری، چشم خود را ببندید و هرچه بیشتر دست و دل‌باز و با گذشت باشید.»
  
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها: به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، محسن جلال‌پور در تازه‌ترین یادداشت تلگرامی خود نوشت: «پدرم تعریف می‌کردند که دو تاجر یزدی و کرمانی برای مدت طولانی با هم مراوده داشتند. هردو از این مراوده راضی بودند تا این که اختلاف حساب پیدا کردند. بارها سعی کردند با نامه و نامه نگاری و تلفن و تلگراف اختلاف نظر را حل کنند اما موفق نشدند. در نهایت، تاجر کرمانی همکار یزدی‌اش را دعوت کرد تا حضوری اختلافشان را حل و فصل کنند. تاجر یزدی همراه با حسابدارش به کرمان سفر کرد و تاجر کرمانی نیز همراه با حسابدارش گوشه‌ای نشستند تا حساب و کتاب کنند. حساب‌ها را از ابتدا بررسی کردند و مطابقت دادند و مغایرت‌ها را در آوردند تا این‌که در نهایت، اختلافشان به چند ریال رسید. دو تاجر اصرار داشتند که ریشه همان چند ریال اختلاف را هم مشخص کنند. اما حسابداری که همراه با تاجر یزدی آمده بود، اصرار داشت که طرفین حساب‌ها را پذیرفته و کار را تمام کنند و از چند ریال اختلاف حساب بگذرند و روی همدیگر را ببوسند و حلال کنند. اما دو تاجر به هیچ عنوان زیربار نمی‌رفتند. دلیل اصرار حسابدار یزدی بر پایان تفحص این بود که همسری پا به ماه داشت و می‌خواست زمان وضع حمل کنار خانواده‌اش باشد. به همین دلیل پیشنهاد داد خرده حساب را شخصا بپردازد تا غائله ختم به خیر شود. دو تاجر باز هم زیر بار نرفتند و ترجیح دادند دوباره از اول شروع کنند تا ریشه اختلاف حساب را پیدا کنند. عملیات حسابرسی از ابتدا آغاز شد تا این‌که در نهایت پس از دو روز، ریشه چند ریال اختلاف را هم پیدا کردند. پس از پایان کار و بستن حساب‌ها تاجر یزدی همراه با حسابدارش برای خداحافظی به حجره تاجر کرمانی آمدند. روی هم را بوسیدند و خوشحال بودند که هیچ اختلافی با هم ندارند. موقع خداحافظی تاجر کرمانی پاکتی به عنوان هدیه به حسابدار یزدی داد. مهمانان یزدی رفتند و تاجر کرمانی به کار خودش مشغول شد. ساعتی بعد حسابدار یزدی به حجره تاجر کرمانی بازگشت و گفت: سؤالی در ذهنم مانده که بدون پاسخش نمی‌توانم شهر شما را ترک کنم. تاجر کرمانی که متعجب شده بود، گفت بپرس اگر بتوانم جوابت را می‌دهم. حسابدار یزدی گفت: چند روز است به خاطر چند ریال اختلاف حساب اینجا سرگردانم و همه ما کلی وقت صرف کریم تا منشأ چند ریال اختلاف را پیدا کنیم. من تعجب کردم که دو تاجر سرشناس که وضع خوبی هم دارند، چطور برای چند ریال اختلاف حساب این همه وقت صرف کردند؟ تعجبم وقتی بیشتر شد که پاکت را باز کردم. هدیه‌ نقدی شما چندین برابر اختلاف حسابی است که به خاطرش وقت صرف کردیم. تا یک ساعت پیش فکر می‌کردم شما مردی ناخن خشک و کنس هستید اما وقتی پاکت را باز کردم متوجه اشتباه خودم شدم. اما هنوز معنی کارهای شما را نمی‌دانم. هدف شما از آن همه سخت‌گیری در حساب و کتاب چه بود و از دادن پاکت پول چه هدفی داشتید؟ تاجر کرمانی خندید و گفت: من آدم خسیسی نیستم اما اهل حساب و کتاب دقیقم. حساب آدم‌ها باید شفاف و دقیق باشد. اگر حساب و کتاب ما روشن و شفاف نباشد، نمی‌توانیم با هم کار کنیم. وقتی با هم کار نکنیم، هیچ سودی نخواهیم برد. اما دادن هدیه فرق دارد. همان طور که گفتم من آدمی اهل حساب و کتاب دقیق هستم، اما در دادن هدیه دستم باز است. مرحوم پدرم وقتی این داستان را تعریف می‌کردند می‌گفتند: در حساب و کتاب، چشم خود را خوب باز کنید ولی در کمک به دیگران و بخشش و بزرگواری، چشم خود را ببندید و هرچه بیشتر دست و دل‌باز و با گذشت باشید.»
   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
پربحث ترین
 
 
   پایگاه های دیگر  
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© اندیشه ها1389-1394
طراحی و اجرا: خبرافزار