تماس با ما   |  پیوندها   |  درباره ما   |  RSS   |  جستجوی پیشرفته  
  صفحه اول     ارسال خبر به اندیشه ها     خبرنامه پیامکی  
شنبه، 3 فروردین 1398 - 18:43   
 
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها
 
   آدرس پایگاه های اطلاع رسانی و عضوگیری احزاب  
  نگاهی به احزاب سیاسی در دوره دوم مشروطه
  قدرت احزاب در آلمان و ضرورت عضویت و تقویت احزاب
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها:
  لیست احزاب جهت عضویت جوانان و ئخبگان
 
   آخرین مطالب  
  ظریف به ادعای مضحک پمپئو پاسخ داد
  آیا پمپئو در بیروت به هدف ضدایرانی خود رسید؟
  آزاده نامداری: افراد را در قالب حرفه آنان نقد کنیم، نه زندگی شخصی‌شان
  170 جان باخته در تصادفات جاده‌ای ۷ روز گذشته
  هم‌چنان بوی سیل می‌آید؟/ هشدار جدی هواشناسی
  همتی درباره قیمت دلار در سال جاری چه گفت؟
  سکه سال جدید را با چه قیمتی آغاز کرد؟
  نرخ دلار در اولین شنبه سال چقدر است؟
  خاطره هاشمی‌طبا از برخورد هاشمی‌ با وزیری که در دولت به او جسارت کرد
  واکنش محمود صادقی به غیبت استاندار گلستان در زمان بحران
  رئیس‌جمهور درباره کمک به مناطق سیل‌زده دستورات جدید صادر کرد
  عطریان‌فر: نام‌گذاری امسال به «رونق تولید»، شعار ایده‌آلیستی نیست
  هزینه ساخت مسکن سال گذشته چقدر افزایش یافت؟
  چطور زندگی قهرمان المپیک و هم‌روستایی‌هایش را سیل برد؟
  روایت مجری تلویزیون از وسط روستاهای محصور در سیل آق‌قلا و گمیشان
  برنامه دولت برای سفره مردم در سال 98
  انتقاد سه مرجع عالیقدر تقلید از درآمدزایی تلویزیون با ستاره‌مربع‌ها
  نگاهی به احزاب سیاسی در دوره دوم مشروطه
  عوامل مؤثر بر پذیرش و اجرای طرح یک‌پارچه‌سازی اراضی کشاورزی
  مصرف 80 هزار میلیارد تومان برق در چاه های آب کشاورزی ایران
ادامه آخرین مطالب
- اندازه متن: + -  کد خبر: 90966صفحه نخست » آخرین اخباریکشنبه، 26 اسفند 1397 - 07:48
مأموریت برادران شرلی انگلیسی در ایران عصر صفوی
  
سایت خبری تحلیلی اندیشه ها:

در سال 1006 ق شاه عباس ازبکان را در خراسان درهم شکست و خراسان را از تجاوز، تطاول، قتل و غارت آنان نجات داد. بازگشت از این سفر بود که یک هیأت انگلیسی را به حضور پذیرفت. ریاست این هیأت 26 نفره با مردی بود از طبقه اشراف به نام آنتونی شرلی (1). این اشراف زاده ی انگلیسی همراه برادرش رابرت شرلی (2) در پی تحصیل ثروت و شهرت با جمعی از انگلیسیان به ایران آمده بودند. بدین ترتیب که نخست آنتونی در ونیز بر حسب تصادف با یک بازرگان ایرانی آشنا شده و مطالبی راجع به ایران شنیده بود و سپس به یک سیاح ایتالیایی به نام آنجلو برخورد کرده و از او نیز اطلاعات فراوانی راجع به دلاوری و بخشندگی و دلبستگی و دوستی شاه عباس نسبت به مسیحیان به دست آورده و مجموع این تحقیقات عزم وی را در حرکت به جانب ایران و خدمت در دربار شهریار صفوی جزم کرده بود.
برادران شرلی به همراه آنجلو ایتالیایی روی به ایران نهادند. آنجلو مرد شایان توجهی بود. وی عیسوی متدینی بود که شانزده سال از عمر خود را به سیاحت گذرانده بود و به 24 زبان سخن می گفت. شرح مسافرت این هیأت را یکی از افراد هیأت به نام جرح مانورینگ (3) تحت عنوان سفرنامه ی برادران شرلی نوشته است و آن کتاب با همه اختصار، متضمن نکات ارزنده و بسیار دقیقی است. پیش از توجه به مندرجات این سفرنامه بهتر است ببینیم این برادران انگلیسی که بودند و چه می خواستند.
سرآنتونی شرلی در سال 1568م (در حدود سالهای 975 و 986 ق) در ویستون (4) به دنیا آمده بود. وی پس از خاتمه ی تحصیلات مقدماتی، در دانشگاه آکسفورد (5) به خدمت نظام درآمد و در جنگهای میان اسپانیا و هلند شرکت جست و سپس با کمک کنت اسکس (6) از بزرگان انگلستان، با سپاهی مأمور حمله به جزایر متعلق به اسپانیا در امریکا گردید. دو سال بعد از جانب لرد مأموریت یافت که به ایتالیا رود و در خدمت دوک فرارا (7)، موسوم به سزار دسته (8) که با پاپ کلمنت (کلمان) هشتم در ستیز بود درآید، اما پیش از آنکه وی به ایتالیا برسد، پاپ بر حریف غالب آمده و دوک سرکش را به چنگ آورده بود. از این روی مأموریت شرلی انجام ناشده پایان پذیرفت. در چنین اوضاع و احوال بلاتکلیفی و سرگشتگی بود که اشراف زاده ی انگلیسی بر طبق دستور و مصلحت دید کنت اسکس، عزم سفر ایران کرد تا شاه عباس را در برابر ترکان عثمانی یاری بخشد و ضمنا ایران را به اتحاد با دول مسیحی اروپایی بر ضد ترکان عثمانی برانگیزد. در همین روزها بود که وی به بازرگانی ایرانی که از طرف شاه عباس برای خرید کالاهای اروپایی مثل ماهوت انگلیسی و پارچه های پشمی و کتانی قبرس به ونیز آمده بود برخورد و چنانکه اشاره کردیم بازرگان ایرانی داستانهای مشروحی در باب شکوه و عظمت دربار شاه عباس برای او بیان داشت؛ اما آنتونی هنوز در ته دل مردد و از نتایح چنین سفر طولانی پرمخاطره ای تا ایران نگران بود تا اینکه سخنان آنجلو درباره ی عظمت پادشاه صفوی یا به قول اروپاییان صوفی بزرگ و عنایتش نسبت به فرنگیان دیگر جای تردید در دل آنتونی باقی نگذاشت.
آنتونی شرلی روز 24 ماه مه 17/1598 شوال 1006 از ونیز حرکت کرد. خط سیر آنان در سفرنامه آمده است. آنان در بندر اسکندرون پیاده شدند و از طریق حلب و صحرای شام و بغداد به ایران آمدند. همراهان او عبارت بودند از برادرش رابرت شرلی و کاپیتان پاول (9) - که بعدا از جانب جیمز اول (10) پادشاه انگلستان به دریافت لقب و مقام شوالیه نایل گردید - و دو نفر دیگر به اسامی جان هوارد (11) و جان پاروت (12) و نیز یک کارشناس توپ ریزی و دیگر جرج مانورینگ نویسنده ی یادداشتهای سفر وتامس دیویس (13) و آرنولد (14) و چند نفر دیگر.
نزدیک قزوین، آنتونی برای یافتن مسکن، آنجلو و جان هوارد را به شهر فرستاد. آنان چون اثاث و لوازم تشریفات شایسته ای نداشتند بسیار کوشیدند که در اختفای کامل اقدام کنند. با اینهمه خبر رسیدن هیأت انگلیسی درز کرد و حاکم قزوین خواست آنان را با تشریفات وارد شهر کند. اما افراد هیأت ترجیح دادند که شبانه به شهر درآیند.
بدین ترتیب آنتونی شرلی نوع تخصص و انگیزه ی مسافرت خود را به ایران برای مردم پایتخت صفوی بیان داشت و قزوینیان نیز به گرمی او را پذیرا شدند و شرلی در قزوین چندان ماند تا نوید رسیدن شاه عباس همه جا پیچید. روزی که شاه عباس قرار بود به پایتخت درآید، مردم قزوین از صغیر و کبیر و جوان و پیر همه به استقبال رفتند. آنتونی شرلی و همراهانش نیز در این مراسم شرکت جستند. جورج مانورینگ می نویسد :
شاه عباس سرآنتونی و برادرش را در آغوش گرفت و هر کدام را سه دفعه بوسید و دست سرآنتونی را گرفته قسم خورد که از این به بعد شما به منزله ی برادرخوانده ی من هستید و فی الواقع همیشه او را به این اسم می خواند. بعد از این، پادشاه روانه شد و سرآنتونی را دست راست خود قرار داد.
وقتی هم که در شهر، آنتونی شرلی، طی خطابه ای منظور خود را از این سفر و شمه ای از رنج راه و مشکلات سفر را بیان داشت باز هم شاه عباس او را مورد محبت قرار داد و گفت:
ای برادر من از جهت اتفاقات یا تصدیعی که در عرض راه برای شما دست داده کمال تأسف را دارم، ولی خوشحالم از اینکه شما صحیح و سالم به دربار من رسیده اید. قدم شما بالای چشم ما.
شب هنگام، شاه عباس سرآنتونی را به منزل رسانید، ولی به او گفت با شما خداحافظی نمی کنم؛ زیرا قبل از خواب باز شما را خواهم دید. بعد که آنتونی در منزل شام خورد، گمان کرد که دیگر شاه او را احضار نخواهد کرد زیرا که خیلی از شب گذشته بود؛ اما همین که قصد استراحت داشت، ناظر کل با شانزده مشعل و ده بیست مستخدم آمد که سرآنتونی را با همراهانش به حضور شاه عباس برد تا شب را با او بگذارنند. این بار محل پذیرایی در میان بازار قزوین بود.
شاه عباس تا آنجا که امکان داشت شرلی ها و دیگر افراد هیأت را مورد عنایت قرار داد و در سراسر جشنهایی که به مناسبت پیروزی درخشان شاه بر ازبکان و بازگشت فاتحانه اش به قزوین منعقد شده بود شاه افراد هیأت انگلیسی را شرکت داد و وقتی جشن پس از هشت شبانه روز به انتها رسید شاه عباس دست سرآنتونی را گرفت و دست در دست در کوچه های شهر به گردش پرداخت.
پس از پایان جشنها، شاه عباس که عازم اصفهان بود، آنتونی شرلی و برادر و همراهانش را به اصفهان برد و در روز ورود، آنتونی را تا خانه ای که در اصفهان برایش آماده کرده بودند راهنمایی کرد و فردای آن روز نیز با لباس مبدل به خانه ی آنتونی شرلی رفت و از اینکه شخصا یک تن از ملازمان او را کشته بود اظهار تأسف نمود.
در مقابل اینهمه محبت و مساعدت و احترام و انعام، آنتونی شرلی و همراهانش به تعلیم و تربیت سپاه ایران پرداختند و الله وردی خان فرمانده ی وقت سپاه ایران بسرعت از این موقعیت استفاده کرد و یکی از اعضای هیأت را که ریخته گری توپ می دانست به ریختن توپهای نیرومند و در عین حال به تعلیم فن توپ ریزی به دیگران واداشت. بزودی ارتش ایران آشنایی بیشتری با اسلحه ی آتشی از سلاح سبک (تفنگ) گرفته تا سلاح سنگین (توپ) حاصل کردند؛ زیرا برخلاف نظر عوام، ایرانیان از اسلحه ی گرم بی خبر نبودند.
باری، به کوشش آنتونی شرلی و همراهانش، طبق نوشته ی یک سیاحت نامه ی انگلیسی (15)، در مدتی نه چندان طولانی، کشور ایران صاحب پانصد عراده توپ برنجی و 60 هزار تفنگچی شد. با این نیروی مسلح و مجهز و تعلیم دیده و به کمک نیروهای متشکل از افراد شاهسون یعنی افراد غیر قزلباش، شاه عباس در این اندیشه بود که بر سر ترکان عثمانی تازد و آنان را از ایالات ایران در غرب و شمال بیرون افکند.
نکته ی تازه و مهم اتحاد سیاسی و نظامی ایران است با سلاطین مقتدر اروپا بر ضد دولت عثمانی و مسلما دورنمای زیبای این اتحاد سیاسی و نظامی ایران و اروپا بوده که شاه عباس را آنگونه به وجد و نشاط آورده؛ زیرا دولت ایران تا آن روزگار بتنهایی با ترکان عثمانی درافتاده بود و در برابر سلاحهای پیشرفته ترکان و تفوق عددی آنان دچار شکست شده بود. اولیای دولت عثمانی از کلیه ی سرزمینهای متصرفی جنوب اروپا، افرادی را برای جنگ با ایران بسیج می کردند و به مناسبت نزدیکی و ارتباط بیشتر با اروپا از سلاحهای جدیدتر و از پیشرفت علمی و صنعتی اروپا برخوردار بودند و به همین جهات بود که همواره در جنگهای روبه رو و منظم بر ایران فائق آمده بودند. اگر روزی ایران می توانست با ممالک پیشرفته و صنعتی اروپا متحد گردد و از سلاحهای جدید آنان برخوردار شود، می توانست با توافق متحدانش در یک زمان از شرق و غرب، دولت عثمانی را مورد هجوم قرار دهد و این دولت متجاوز را به زانو درآورد و سرزمینهای غربی و شمال غربی ایران را قهرا قسرا از چنگ آنان بیرون بکشد. شاه عباس مسلما بدین لحظات گرانبها می اندیشید، زیرا از حدود بیست سال پیش ترکان عثمانی تمام صفحات غرب ایران را تصرف کرده و در تبریز قلعه و بارو ساخته و دختران تبریزی را به ازدواج گرفته و در خاک ایران خانه گزیده و صاحب پسر و دختر شده بودند. شاه صفوی برای ایجاد زمینه مناسب سیاسی آنتونی شرلی را به سفارت به دربارهای اروپا فرستاد تا بدانان پیشنهاد اتحاد سیاسی و نظامی و دادن مزایای تجاری کند.
وقتی قرار شد سرآنتونی به جانب اروپا عزیمت کند یکی از سرداران قزلباش به نام حسینعلی بیک بیات نیز مأمور سفارت به اروپا شد و از همین جا موجبات شکست این اقدام فراهم آمد؛ زیرا وجود دو سفیر در یک هیأت سیاسی نتیجه ای جز جنجال در آغاز و شکست در پایان نخواهد داشت. درست نمی دانیم که حسینعلی بیک بیات چگونه نامزد این سفر شد.
بدین سان پرده ی ابهامی بر این مأموریت کشیده شده و حقیقت پنهان مانده است که آیا آنتونی شرلی سفیر بوده و حسینعلی بیک راهنما و مشاور وی بوده یا حسینعلی بیک بیات مقام سفارت داشته و آنتونی شرلی «راهنمای سفیر» بوده؛ ولی شواهد و قراین می رساند که مقام سفارت با سرآنتونی شرلی بوده و حسینعلی بیک بیات را شاه عباس به عنوان مشاور و راهنما در امور سیاسی و نظامی ایران همراه وی فرستاده، زیرا اولا حسینعلی بیک زبان خارجی نمی دانسته و از تشریفات دربارهای اروپایی و رسوم دیپلماتیک آگاهی نداشته که بتواند شخص اول سفارت باشد. وانگهی پیشنهاد کننده این سفارت به دربارهای اروپا سرآنتونی شرلی بوده و بعید می نماید که مقام سفارت را به او ندهند و به دیگری بدهند و باز آن انگلیسی مغرور زیردست یک فرد ایرانی که هیچ گونه علم و اطلاعی از آداب و رسوم جامعه اروپا و زد و بندهای سیاسی آنان نداشته حاضر به خدمت شود. از آن گذشته با آن احترامی که شاه نسبت به آنتونی شرلی به جای آوره بود و او را «میرزا آنتونیو» خطاب می کرد و روی صندلی جواهرنشان خود می نشانید نا پذیرفتنی است اگر تصور کنیم که شرلی مقام سفارت نداشته و تحت نظر حسینعلی بیک بیات و در حقیقت عضو هیأت سیاسی بوده است؛ ولی این پذیرفتنی است که آنتوان شرلی چون فارسی نمی دانسته یا خوب نمی دانسته و به مشکلات سیاسی و امکانات نظامی و سوابق تاریخی مسائل آشنایی نداشته و دوران اقامت او هم در ایران کوتاه بوده و نمی توانسته بدین مسائل و مطالب اطلاع یابد، شاه عباس یکی از مطلعان دربار خود را به نام حسینعلی بیک بیات به عنوان مشاوری عالیرتبه و کارشناس مسائل مربوط به ایران و عثمانی همراه وی کرده باشد و این معنی از اعتبارنامه ی شرلی که شاه عباس به سلاطین اروپا نوشته بخوبی روشن می شود.
این مطالب جای تردید برای کسب باقی نمی گذارد که سفیر و نماینده ی واقعی شخص شاه صوفی سرآنتونی بوده نه حسینعلی بیک بیات؛ اما بدبختانه وجود دو نفر به عنوان سفیر صاحب اعتبارنامه از همان «خاک پادشاه بزرگ مسکوی» موجب اختلاف و باعث ناکامی هیأت شد.
شاه عباس در نامه ی خود به سلاطین اروپا نوشته بود که به علت علاقه به ملل مسیحی و نفرت از ترکان دشمن مشترک مایل است با آنان روابط سیاسی برقرار کند و از این رو خواستار شده بود که ملل مسیحی قراردادهای دوستانه ی خود را با ترکان لغو کنند و بازرگانان اروپایی نیز قراردادهای خود را با ترکان در زمینه ی فروش اسلحه به هم بزنند و سلاطین اروپا با یکدیگر متحد شوند و از طرف غرب خاصه مجارستان به ترکان حمله کنند و ملل اروپا نیز به ایران سفیر بفرستند و قرارداد دوستی ببندند و ایران هم در مقابل 60 هزار تفنگچی و هر مقدار سواره و پیاده که لازم باشد برای جنگ آماده کند و چنانچه سلاطین اروپا به جنگ با ترکان برخیزند ایران نیز از مشرق به خاک عثمانی حمله ور گردد.
روزی که هیأت سیاسی حرکت می کرد، شاه عباس تا دو روزه راه ایشان را مشایعت و با اندوه تمام از آنتونی خداحافظی کرد و دست رابرت شرلی را گرفت و به سرآنتونی گفت من برادر شما را مانند فرزند خود عزیز خواهم داشت و تا پادشاه هستم او به چیزی نیاز نخواهد داشت. در سفرنامه ی برادران شرلی آمده است:
بعد مهر طلایی به سرآنتونی داده گفت برادر هر چه را که تو مهر کنی اعم از اینکه به قدر سلطنت من ارزش داشته باشد، ممضی خواهد بود. بعد از آن پادشاه سرآنتونی را سه چهار دفعه بوسید و همچنین همه ی ما را بوسید و گفت اگر دوباره مراجعت کنید همگی طرف عزت و احترام خواهید بود.
با این امید و آرزو به نتایج این اقدام سیاسی، بدبختانه دولت صفوی هیچ گونه سودی از این سودا نیافت و علت آن همچنان که ذکر شد تعیین دو نفر به اسم سفیر و صدور اعتبارنامه مجزا به نام هر یک از آنان بود. این دوگانگی که خالی از رقابت ملی و مذهبی هم نبود موجب شد که دو سفیر از همان ابتدا به ستیزه جویی با یکدیگر برخیزند و هیچ یک از آن دو به دیگری برای فعالیت سیاسی و طرح نقشه دیپلماسی میدان ندهد بلکه هر یک چوب لای چرخ دیگری بگذارد و کوشش کند که دیگری را در انظار خارجیان خفیف و سرافکنده نماید.
کشمکش از خاک روسیه شروع شد، زیرا فعالیت سیاسی ایران و تسهیلاتی که صفویان در زمینه ی بازرگانی و آزادی دادوستد برای نمایندگان سیاسی و بازرگانان اروپایی منظور داشته بودند خوشایند تزار و دربار کوته نظر و خشن وی نبود و بازرگانان روسی هم خوششان نمی آمد که هر بازرگان مسیحی از هر کشور اروپایی بتواند بدون پرداخت عوارض، کالا به ایران وارد کند و ابریشم خام بخرد. به همین جهت مأموریت آنتونی شرلی در روسیه نه فقط با دشواریهای فراوان روبه رو شد، حتی خود او نیز مستقیما مورد توهین قرار گرفت و دربار روسیه گذشته از آنکه فقط حسینعلی بیک بیات را نماینده ی رسمی شاه ایران دانست حتی فرستاده ی دیگری را هم که شاه عباس قبلا به روسیه فرستاه بود بر آنتونی شرلی مقدم داشت. از اینها گذشته تزار به شرلی و همراهانش اجازه نداد تا با تجار انگلیسی مقیم مسکو دیدار و گفتگو کند. خلاصه آنکه دربار روسیه با تعمد آشکار نخواست در مورد شرلی که حقا خود را نماینده ی پادشاه ایران و سفیر سیاسی کشوری مستقل می دانست رفتاری در خور مقام والای یک سفیر و نماینده یک شاه داشته باشد.
هیأت سفارت پس از شش ماه اقامت در مسکو، به علت سنگینی باری که به همراه داشت، از راه ولگا به آرخانگلسک (16) در شمال روسیه رفت و مدت یک ماه نیز برای تهیه ی آذوقه در این شهر ماند و سپس روی به سوی آلمان نهاد و در پراگ (17) به حضور رودولف دوم (18) پادشاه آلمان رسید (پاییز سال 1006/1009). رودولف از هیأت سفارت بخوبی و گرمی پذیرایی نمود، ولی پیشنهاد اتحاد با ایران را بر ضد عثمانی با احتیاط پذیرفت و به آنتونی شرلی توصیه نمود که نامه های سلاطین اروپا را همراه پیکهای سیاسی ارسال دارد، زیرا دربارهای اروپا جرأت ورود در اتحادیه های سیاسی بر ضد دولت عثمانی را ندارند. شرلی این نصیحت را نپذیرفت، ولی حق با رودولف بود. همچنان که دولت و نیز اصلا هیأت سیاسی ایران را نپذیرفت و پیغام داد که چون دولت و نیز مشغول تنظیم قراردادی با نمایندگان دولت عثمانی است از پذیرفتن هیأت سفارت ایران معذور خواهد بود، زیرا ممکن است ورود هیأت سفارت ایران باعث بر هم خوردن مذاکرات سیاسی شود.
رودولف به همان گرمی و نرمی، هیأت سیاسی ایران را اجازه ی حرکت داد و هنگام عزیمت هیأت، پنجاه قطعه ظروف نقره ی گوناگون به شرلی بخشید و 2 هزار دوکا (19) برای مخارج سفر پرداخت و به هر یک از همراهان او نیز جام نقره ای مطلا داد و دویست دوکا مسکوک طلا.
هیأت سیاسی ایران از پراگ به رم رفت و در این شهر به علت اختلافی که بین آنتونی شرلی و حسینعلی بیک بیات پیش آمد، آنتونی شرلی از هیأت سیاسی کناره گرفت و به حکومت ونیز پناهنده شد. علت این امر بدرستی روشن نیست. بعضی نوشته اند که یکی از همراهان انگلیسی وی نامه های شاه عباس را از آنتونی ربوده و به قسطنطنیه (استانبول) برده و به سلطان عثمانی داه بود و بدین جهت آنتونی بر جان خود ترسید و گریخت، ولی بعضی هم نوشته اند که چون معلوم شد آنتونی شرلی در مسکو قسمتی از هدایای شاه عباس را برای سلاطین اروپایی، به عنوان اینکه با یک کشتی انگلیسی مستقیما به ایتالیا می فرستد، به بازرگانان انگلیسی فروخته بود، از خدمت شاه عباس دوری جست. آنچه مسلم است اینکه آنتونی شرلی تا ماه محرم 1010/ ژوئیه 1601، در شهر رم بود و سپس با دو تن از کسان خود محرمانه به ونیز رفت.
پس از کناره گیری آنتونی شرلی، امور سفارت کلا بر عهده ی حسینعلی بیک بیات قرار گرفت، ولی او نیز چنان که گوییم کامروا نشد. این سفیر دو ماه دیگر در شهر رم ماند و آنگاه عازم اسپانیا شد. هنگام خداحافظی، پاپ زنجیری زرین و 2 هزار دوکا به وی داد و به هر یک از قورچیان همراه وی نیز زنجیری از طلا و شمایلی از حضرت عیسی. از این قورچیان یکی برادرزاده ی او بود به نام علیقلی بیک و دو تن دیگر به نامهای بنیادبیک و اروج بیک.
هنگام عزیمت به اسپانیا، پاپ کشیش عالی مقامی از مردم بارسلون را همراه حسینعلی بیک نمود تا راهنمای او باشد و احتیاجات او را مرتفع کند. این کشیش فرانسیسکو گواسک (20) نام داشت.
دشواری کار سفیر از روزی شروع شد که عازم حرکت به اسپانیا شد، زیرا آشپز و دو تن از نوکران سفیر که در شهر رم به مذهب کاتولیک درآمده بودند از رفتن به اسپانیا خودداری کردند و حاضر به خروج از شهر رم نشدند و این امر موجب خشم فراوان سفیر گردید.
سرانجام حسینعلی بیک بیات از رم به بندر جنوا (21) و از آنجا به ساوونا (22) رفت و از راه جنوب فرانسه و کوههای پیرنه (23) وارد اسپانیا شد و خود را به دربار بارسلون رسانید. سفیر ایران در والادولید (24) به حضور اعلیحضرت پادشاه اسپانیا رسید و پادشاه با شکوه و جلال تمام از سفیر شاه عباس پذیرایی کرد و او را مدت دو ماه نزد خود نگهداشت. آنگاه سفیر به فکر بازگشت به ایران افتاد و ایفای وظیفه ی خود را در سفارت در انگلستان، اسکاتلند، فرانسه، لهستان و ونیز به زمانی دیگر موکول ساخت و خواست که از طریق دریا، از راه جنوب افریقا و دماغه ی امیدنیک به ایران باز گردد.
روز خداحافظی، پادشاه اسپانیا هدایای فراوانی برای شاه عباس فرستاد و به سفیر نیز زنجیری زرین به ارزش پانصد اکو (25) با 11 هزار دوکا وجه نقد به عنوان خرج سفر بخشید. ضمنا هزینه ی سفر سفیر و همراهانش را نیز تا لیسبون پرداخت. از این شهر قرار بود یک کشتی اسپانیایی وی را به ایران ببرد؛ اما در دو منزلی لیسبون در محلی به نام مریدا (26) حادثه ی ناگوار دیگری روی داد و آن اینکه روحانی مسلمانی که همراه هیأت سفارت بود به دست یک مسیحی متعصب به ضرب کارد از پای درآمد. سفیر از این حادثه آشفته و اندوهگین شد و اروج بیک را به والادولید فرستاد تا به حکومت اسپانیا اعتراض و تقاضای خونبها کند، اما بدتر از این حادثه آن بود که علیقلی بیک و بنیادبیک و اروج بیک به مذهب کاتولیک گرویدند و دیانت اسلام را رها کردند و غسل تعمید گرفتند. در مراسم غسل تعمید برادرزاده ی سفیر علیقلی بیک، فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا نیز شرکت جست و پدرخواندگی وی را پذیرفت و او را به نام خود دن فیلیپ نام نهاد. اروج بیک منشی اول سفارت نیز وقتی غسل تعمید یافت ملکه ی اسپانیا مادرخواندگی وی را قبول کرد و او نیز دن خوان (27) نام گرفت. بنیادبیک نیز غسل تعمید کرد و دن دیه گو (28) خوانده شد.
اروج بیک که پس از مسیحی شدن به دن خوان ایرانی شهرت یافت، در سال 1967، 1559-1560 متولد شده و هنگام سفر اروپا حدودا چهل ساله بود. پدر وی سلطان علی بیک از سرداران قزلباش و از طایفه ی کرد بیات بود که در جنگهای ایران و عثمانی، در سال 1585/993 در زمان سلطان محمد خدابنده کشته شده بود. دن خوان ایرانی، در حدود سالهای 1012 و 1013/ اول ژوئن 1603 تا 11 آوریل 1605 کتابی در شرح سفر خود به اروپا نوشته است در سه فصل:
فصل اول: مختصری در ایالات و ولایات ایرانی و طرز حکومت در کشور ایران،
فصل دوم: در باب سلطنت صفویه و جنگهای ایران و عثمانی،
فصل سوم: در باب ورود آنتونی شرلی و شرح سفارت حسینعلی بیک بیات در حرکت از اصفهان تا ورود به لیسبون.
این کتاب را اروج بیک به صورت یادداشتهای روزانه نوشته بود تا در بازگشت به شاه عباس تقدیم کند، اما پس از آنکه در اسپانیا ماندنی شد، به کمک یکی از نویسندگان اسپانیایی به نام آلفونسو رمون (29)، کتاب را به اسپانیایی ترجمه و چاپ کرد. اروج بیک پس از نوشتن کتاب چندان نزیست، زیرا یک سال بعد، در 15 مه 1605/ 4 محرم 1013 به دست مردی از مردم اسپانیا کشته شد و برای اینکه مرگش فاش نشود، قاتل جسدش را در قایقی نهاد و به دریا انداخت و چند روز بعد، لاشه ی او در ساحل طعمه ی سگان گردید، ولی کتاب او بر صفحه ی روزگار باقی ماند. در سال 1926 یکی از مستشرقان انگلیسی به نام گی لوسترنج (30) آن کتاب را از اسپانیایی به انگلیسی برگرداند.
باری حسینعلی بیک در اواسط سال 1010 ق روی به کشور خویش نهاد، اما دیگر نمی دانیم وی به کجا رفته و چه بر سر او آمده و آنهمه پول و نفایسی که سفیر و دیگر اعضای سفارت به همراه داشتند چه شده، زیرا غیر از هدایایی که سلاطین اروپا برای شاه عباس فرستاده بودند، سفیر و همراهانش مقادیری جامهای زرین و سیمین گرفته و پولی هنگفت من جمله 4800 دوکا از پادشاه آلمان، 3800 دوکا از تزار روس، 2 هزار دوکا از پاپ و 11هزار دوکا از پادشاه اسپانیا جمعا مبلغی در حدود 7200 لیره ی انگلیسی گرفته بودند. شاید هم این پول گزاف بلای جان آنان شده باشد. جان مانورینگ نوشته است که حسینعلی بیک به ایران آمد و شرحی راجع به آنتونی شرلی گفت و از او بدگویی کرد و تهمتها زد، ولی رابرت شرلی از برادر خود دفاع کرد و دروغهای او را برملا ساخت. شاه عباس هم دستور داد تا دستها و زبان او را بریدند، ولی این مطلب مشکوک به نظر می رسد، زیرا اولا مانورینگ در آن هنگام در ایران نبوده، ثانیا در منابع ایرانی چنی مطلبی نیامده.
در هر حال، وقتی شاه عباس از بازگشت سرآنتونی شرلی نومید شد، برادرش رابرت را به سفارت از جانب خویش به دربارهای اروپا فرستاد. رابرت در زمانی که برادرش به سفارت رفت هجده سال بیش نداشت. وی که در آکسفورد تحصیل کرده بود به مذهب کاتولیک دلبستگی فراوان داشت. مردی بود خوش اندام و خوبروی با بالایی متمایل به بلندی. شاه عباس او را به عنوان چاکر خاص خود برگزیده و عنوان بیگ زاده یعنی نجیب زاده به وی بخشیده بود با مقام ریاست دسته ای از سپاهیان و حقوق سالیانه ای برابر با 2 هزار اشرفی. شرلی نیز در برابر این لطف و عنایت شهریار ایران، دلیرانه در جنگ با ترکان عثمانی شرکت جست و سه بار زخمی شد. وی همیشه لباس ایرانی می پوشید و دستاری به سبک صفویان بر سر می نهاد، ولی بر نوک دستار صلیبی قرار می داد. او یک گوش خود را نیز سوراخ کرده و حلقه ای در آن آویخته و برآن حلقه الماس درشتی نهاده بود. می دانیم که در فرهنگ ایرانی حلقه علامت پیمان و نشان وفاداری و حلقه در گوش کردن کنایه از اطاعت و فرمانبرداری محض و عبودیت صادقانه بوده و این نقش حلقه در اساطیر و افسانه ها و نقوش برجسته آثار قبل از اسلام از دیرباز مذکور و مشهود بوده و هست. بر اثر این فداکاریهای صمیمانه، شاه عباس بدو اجازه داد که لباس ایرانی بپوشد و تاج قزلباش بر سر نهد و او نخستین فرد مسیحی است که به تاج قزلباش سرفراز آمده است.
در طی مدت ده سال که شرلی در ایران بود، دلباخته ی دختری شده بود زیبا و هنرمند به نان سامپسونیا (31). پدر این دختر از امرای چرکس بود که در سال 1002 ق اسلام آورد و نام اسماعیل خان یافت. خواهر اسماعیل خان از زنان شاه عباس بود و او از هنگام ورود به مشکوی شاهی، برادرزاده ی خود را که چهارساله بود به همراه برد و به تربیتش همت گماشت تا کودک خردسال دختری بزرگ و بالغ شد و شرلی که همواره با شاه عباس بود این دختر را دید و بدو دل باخت. تا اینکه موضوع سفر رابرت به اروپا پیش آمد و شاه با ازدواج آنان موافقت کرد و روز پنجم شوال 3/1016 فوریه 1608 عروسی سر گرفت و نه روز بعد، رابرت و زنش به همراهی اعضای سفارت از راه دریای خزر و روسیه عازم اروپا شدند. این نکته نیز شایان توجه است که سامپسونیا بر مذهب عیسوی بود و پس از غسل تعمید به دست خواهران مسیحی کرملی (کارملیت (32)) نام ترزیا (33) یافت.
در کراکوی (34)، پایتخت لهستان در آن روزگار، سیگیسموند وازا (35) پادشاه آن کشور ایشان را به گرمی تمام پذیرفت. این پادشاه با ایران و هنر این سرزمین آشنایی تمام داشت، زیرا در سال 1605 تاجری ارمنی را به نام موراتوویتز (36) جهت تهیه ی قالی برای کاخهای سلطنتی لهستان به ایران فرستاده بود و تاجر ارمنی در کاشان، زیر نظر خود، قالیها را سفارش داده و در بعضی از آنها علایم سلطنتی لهستان را در نقشه قالی گنجانده بود. هنوز چهار تخته از این قالیها که دوتای آنها نقش عقاب سلطنتی لهستان را دارد در موزه ی رزیدنتس (37) مونیخ (38) وجود دارد.
در پراگ نیز رودولف دوم پادشاه آلمان مقدم سفیر ایران را گرامی داشت و به رابرت شرلی، به مناسبت خدماتش در جنگ با ترکان عثمانی، مقام شوالیه و عنوان کنت پالاتن داد و نامه در تحسین و توصیف خدمات رابرت شرلی به جیمز اول پادشاه انگلستان نگاشت.
در ایتالیا، شرلی به حضور پاپ پل پنجم رسید (29 سپتامبر 28/1609 جمادی الثانی 1018) و تمایل فراوان شهریار ایران را به اتحاد با پادشاهان عیسوی فرنگ به ضد سلطان عثمانی یادآور شد. پاپ نیز با مهربانی با او سخن گفت و او را کنت کاخ مقدس لاتران (39) (مقر پاپ) لقب داد و هنگام عزیمت وی به اسپانیا نیز، هم پاپ و هم کاردینال بورگز (40) هدایای بسیاری بدو ارزانی داشتند.
اما در اسپانیا مأموریت شرلی با سردی تمام روبه رو شد، زیرا از طرفی، دولت ایران بحرین را از چنگ پرتغالیان بیرون کشیده بود و از طرف دیگر وی که عیسوی بود لباس ایرانیان مسمان بر تن می کرد و عمامه ی دوازده ترک (تاج قزلباش) بر سر می نهاد و این امر در نظر مردمان متعصبی چون فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا و درباریان تنگ نظر و چاپلوس وی گناهی نابخشودنی بود. بدین جهت درخواست وی برای اتحاد با شاه ایران در برابر ترکان عثانی با نظر مساعدی تلقی نشد. حتی فیلیپ سوم از قبول شرایط شاه عباس در مورد فرستادن ابریشم از راه هرموز و هندوستان به اروپا خودداری کرد تا اینکه دنگیزبیک سفیر دیگر شاه عباس به اسپانیا رسید و هدایای گرانبهای شاه عباس را از ابریشم و پارچه های پشمی و جواهر گرانبها تقدیم داشت و فیلیپ هم قدری نرم شد و تا حدی به قبول پیشنهادهای شهریار ایران رضایت داد. رابرت شرلی که در دربار اسپانیا با سردی و احتیاط پذیرفته شده بود، قرار شد که به لیسبون برود و منتظر نامه های فیلیپ پادشاه اسپانیا برای شاه عباس شود؛ اما چون انتظار طولانی شد و انتظار این بی مهری نیز از دربار اسپانیا می رفت، رابرت شرلی بنا برقراری که قبلا با پادشاه ایران گذاشته بود، دور از چشم مأمورین دولت اسپانیا، تدارک سفر دید و مخفیانه با کشتی به سوی انگلستان عزیمت کرد. غرض وی از سفر انگلستان این بود که به دستور شاه عباس با جیمز اول قرارداد تجاری منعقد نماید. شاه ایران برای آنکه راه تازه ای برای تجارت با اروپا باز کند تا مجبور نباشد حقوق گمرکی گزافی از کالاهای ایرانی به ترکان عثمانی دهد، به انگلیسیان پیشنهاد می کرد که در دو بندر از بنادر جنوب ایران، بازرگانان انگلیسی دارالتجاره تأسیس کنند و دولت انگلیس در آن بندر نماینده ی سیاسی داشته باشد و عمال شرکت هند شرقی نیز در کارهای تجاری خود در بنادر مزبور آزاد باشند و دولت انگلیس قطعات کشتی را در بنادر ایرانی به نرخ عادلانه تحویل دهد.
در روز اول اکتبر سال 23/1611 ماه رجب 1020 جیمز اول رابرت شرلی را در همپتون کورت (41) از قصور سلطنتی نزدیک لندن بر کنار تایمز بار دارد و اعتبارنامه ی وی را ملاحظه کرد و شرلی نامه های شاه عباس را بدو تقدیم نمود. شاه عباس در یکی از نامه های خود به تاریخ رمضان 1019 نوشته بود که چون برخی از سران اروپا چند تن از کشیشان را برای عقد معاهدات و ایجاد روابط دوستانه و تجاری نزد ما فرستاده اند، چنین مقتضی دیدیم که به جای یکی از رعایای خود، رابرت شرلی انگلیسی را که سالها در خدمت ما گذرانده و مردی شایسته و نزد ما بسیار عزیز و مورد کمال اعتماد است به سفارت نزد سلاطین عیسوی بفرستیم. به همین نظر او را که هم از ما و هم از شماست نزد آن اعلیحضرت و سایر سلاطین عیسوی روانه می سازیم. سپس اشاره کرده بود که فرستادگان سلاطین عیسوی پیشنهاد کرده اند که کشور عثمانی را از دو طرف باید در میان گرفت و نابود کرد و او با این پیشنهاد موافق است.
دوازده روز بعد، چهار تن از تجار انگلیسی از همکاران شرکت هند شرقی مأمور مطالعه ی پیشنهادهای شرلی شدند، ولی عقیده ی آنان بر این قرار گرفت که این پیشنهادها به مناسبت دوری راه قابل اجرا به نظر نمی رسد. از آن گذشته، پذیرفتن خواسته های ایران موجب گسستن رشته تجارت انگلیس با عثمانی خواهد شد. در حالی که منافع تجاری انگلستان با ایران بسیار کم و ناچیز است.
با این حال، جیمز حاضر شد که با پادشاه ایران معاهده ی دوستانه ی تجاری منعقد کند. ضمنا رابرت شرلی را نیز رتبه ی شوالیه ی درباری و درجه ی نایت بخشید. از آن زمان رابرت شرلی عنوان «سر» یافت و سررابرت شرلی خوانده شد.
سررابرت شرلی در حدود یک سال و نیمی در انگلستان ماند. در این مدت صاحب پسری شد که نامش را هنری نهاد. رابرت فرزند خود را در انگلستان گذاشت و خود با زنش ترزیا و همراهانش با یک کشتی انگلیسی از بندر دوور (42) عازم ایران شد (ذی القعده 1021/ ژانویه 1613) و در اواخر سال 1023 به هند رسید و بنابر مأموریتی که از جانب شاه عباس داشت، به سفارت نزد نورالدین محمد جهانگیر رفت و پس از ایفای وظیفه ی سفارت، با هدایای جهانگیر، من جمله دو زنجیر فیل به ایران بازگشت و در جمادی الاول سال1024 به اصفهان رسید.
این سفر رابرت شرلی، هر چند عملا ثمری نبخشیده و حتی در انگلستان نیز پیشنهادهای ارزنده ی وی در باب استفاده ی تجار انگلیسی از دو بندر ایران و ایجاد نمایندگیهای سیاسی بر اثر تلقینات بازرگانی که با ترکان عثمانی دادوستد داشتند به جایی نرسیده - ولی ظاهرا بر اثر همین روابط سیاسی جیمز پادشاه انگلستان به سنن و فرهنگ ایرانی شیفتگی تمام یافته؛ زیرا وی به جای «مد» (43) فرانسوی که در آن روزگار مورد توجه انگلستان بود «مد» ایرانی را برگزید و لباس ایرانی پوشید و یقه ی دوبل آهاری و بندها و جبه را کنار نهاد و جامه های سبک ایرانی را با کمربندها و تسمه ها و بند کفشهایی برگزید که با قلابهای مرصع به گوهرهای گرانبها مزین شده بود. این امر بر سلاطین اروپا خاصه بر لویی سیزدهم پادشاه فرانسه چنان گران آمد که به قصد انتقام جویی و در عین حال توهین و تحقیر حریف دستور داد که مستخدمان وی از اینگونه لباسهای ایرانی بر تن کنند.

پی نوشت :

1. Antony Sherley
2. Robert Sherley
3. Georges Manwaring
4. Wiston
5. Oxford
6. Comte d,Essex
7. Duc of Ferrara
8. Cesar d,Este
9. Powel
10. James I
11. John Haward
12. J. Parot
13. Thomas Davis
14. Arnold
15. سیاحت نامه ساموئل پرچس (Purchas) کشیش انگلیسی که در سالهای 1613 و 1626 برابر با 1022 و 1037 به شرق سفر کرده است.
16. Arkhangelsk
17. Prague
18. Rudolph II
19. Ducat
20. Francisco Guasque
21. Genoua
22. Savona
23.Pyrenees
24. Valadolid
25. Ecu
26. Merida
27. Don Juan
28. Don Diego
29. Alfonso Remon
30. Guy Le Strange
31. Sampsonia
32. Carmelites
33. Theresia
34. Cracovie
35. Sigismond Vasa
36. Muratovitz
37. Residenz
38. Munich = Munchen
39. Latran
40. Burguese
41. Humpton Court
42. Dover = Douvre
43. La mode

منبع:کتاب روابط سیاسی و اقتصادی ایران در دوره صفویه

https://rasekhoon.net/article/show/135305

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
پربحث ترین
 
 
   پایگاه های دیگر  
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما:09125391656 ::  پیوندها ::  نسخه موبایل:09124030118 ::  RSS ::  نسخه تلکس
© اندیشه ها1389
طراحی و اجرا: خبرافزار